تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
و او در رعايت رعيّت و ايالت ولايت آثار عدل و انصاف ظاهر كرد و سيرت خوب و آيين پسنديده پيش گرفت . پس جمعى از رجوم فساد و نجوم عناد از فسحت حال و سعت مجال و بطر رفاهيت و شيطنت عصبيت خود را به ديوار بلا بر ماليدند و پذيرهء عنا و شقا شدند و در آرزوى شطط و خلاف شمشير از غلاف بيرون كشيدند و بعصيان سلطان مجاهرت كردند . چون سلطان را معلوم شد كه مراير حكم نوّاب او در آن اعمال از خبث سراير آن مدابير منتقض خواهد شد با ده هزار سوار به سيستان [ 1 ] رفت و امير نصر بن ناصر الدّين و آلتونتاش حاجب و ابو عبد اللّه طائى زعيم عرب در سايهء رايت او مجتمع بودند و آن مرده را در قلعهء ارك [ 2 ] محصور كرد و چون طوق لشكر پيرامن ايشان در آورد و جوانب حصار و حواشى اسوار بافراد امرا و آحاد كبراء لشكر سپرد و روز آدينه منتصف ذى الحجّه سنهء ثلاث و تسعين و ثلثماية آغاز جنگ نهادند و سگزيان يك زمان بمحاربت قيام نمودند ، چون فضل قوّت و فرط شوكت لشكر سلطان ديدند برميدند و در پس ديوارهاى حصار گريختند . و چون ذو القرنين آفتاب بظلمات شب فرو رفت و خط سواد بر عارض سپيد روز بدميد ، جمعى بهواى سلطان بيرون آمدند و بشعار دعوت او ندا كردند [ 3 ] و راه لشكر باز دادند تا در قلعه افتادند و چون برگ خزان سرها از قلعه به زير ريختند ، شعر :
و كان بها مثل الجنون فأصبحت * و من جثث القتلى عليها تمائم « 1 »
و بقاياى سيف خود را در چاهها و مسارب زمين انداختند و آن بقعه را از خبث
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : بسجستان [ 2 ] - اس : لوك ( ! ) . متن از نسخ ديگر [ 3 ] - باقى نسخ جز « چت » : ندا زدند . چت : ندا دادند . ( 1 ) و كان بها . . . : گويى آن قلعه را ديوانگى است پس چنان گرديد كه از جثه‌هاى كشتگان تميمه‌ها و تعويذها بر وى آويخته‌اند .