حاجب به آمل بود با دو هزار سوار از لشكر رى ، و چون به آمل رسيدند ابو العباس از مقاومت ايشان عاجز آمد و هزيمت شد ، و ايشان آمل با تصرّف گرفتند ، و بابى به قابوس نامه نوشت و از حال اين فتح خبر كرد و بطاعت او تظاهر نمود و از صدق موالات در انتظار وصول رايات او ، اعلام داد [ 1 ] و بابى از نصر جدا شد و به استراباد رفت و دعوت قابوس ظاهر كرد و از لشكر جيل هر كس كه بر هواى قابوس بود پيش او رفت ، و شمس المعالى به اصفهبد نوشت تا پيش بابى رود و در شعب هوى و سلك ولاء جانب او با بابى [ 2 ] دست يكى دارد .
اصفهبد به حكم مثال قابوس ببابى پيوست ، و چون فيروزان بن الحسن خبر اجتماع و اتّفاق ايشان بشنود از جرجان روى بمحاربت ايشان نهاد و به ظاهر استراباد جنگى سخت كردند و نزديك بود كه بابى شكسته شود امّا جمعى از كرد و عرب از لشكر فيروزان بن الحسن بشعار شمس المعالى ندا كردند و در جانب بابى گرديدند و فيروزان بهزيمت رفت و لشكر بابى در پى او روان شدند و او را با بيست كس از وجوه قوّاد او بگرفتند و باقى لشكر او روى بجرجان نهادند ، و چون آنجايگاه رسيدند سلار خركاش [ 3 ] كه از جملهء اقارب قابوس بود آن جايگاه رسيده بود ، بمقاومت ايشان بايستاد و ايشان از پيش او بهزيمت برفتند ، و اين بشارت به قابوس رسيد بدان خوش دل و شادمان شد و بدانست كه ايّام محنت سپرى شد [ 4 ] ، بدلى فارغ و صدرى منشرح روى به جرجان نهاد و در شعبان سنهء ثمان و ثمانين و ثلثمائة در مسند ملك و مستقرّ عزّ خويش متمكّن شد [ 5 ] و درين تهنيت يكى از كتّاب عصر قصيدهاى
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : اعلام كرد
[ 2 ] - اس : سلك ولاء بابى . چت ، چق : سلك ولاى او با بابى
[ 3 ] - اس ، مب : سلار خركاس . چت ، چق : سالار بن خركاش . لد :
سالار خركاش . متن از شع
[ 4 ] - نسخ ديگر : + و روزگار اقبال رسيد
[ 5 ] - شع ، مب :
ممكن بنشست