و عتبى مىگويد از سيّد ابو جعفر شنيدم كه در سراى او نوشته است [ 1 ] شعر :
من سرّه أن يرى الفردوس عالية * فلينظرنّ إلى ايوان كيوان
أو سرّه أن يرى الرضوان من كثب [ 2 ] * بملء عينيه فلينظر إلى البانى « 1 »
بعد از آن سجستان بر سلطان قرار گرفت و نجوم فتنه ساقط شد و حال اين ولايت بأمن و امان رسيد و طمع لولاد و احفاد خلف از آن منقطع گشت و سلطان به غزنه باز آمد و ذكر اين فتح عظيم و كار جسيم در آفاق منتشر شد و به هيچ [ 3 ] روزگار هيچ پادشاه را افتراع آن بقعهء عذرا و انتزاع آن مملكت غرّا ميسر نگشته بود و ابو منصور ثعالبى در ذكر اين فتح مىگويد ، شعر :
سعدت بغرّة وجهك الايّام * و تزيّنت ببقائك الاعوام
و تصرّفت بك فى المعالى همّة * يعيى بها الافهام و الاوهام « 2 »
هامش
[ 1 ] - شع : نبشته است
[ 2 ] - شع : عن كثب
[ 3 ] - شع : شد كى به هيچ
( 1 ) من سره . . . : هر كه شادمان باشد از اين كه فردوس ( بهشت ) برين را ببيند به ايوان كيوان ( متعلق به خلف بن احمد ) بايد بنگرد - يا اگر كسى بخواهد كه باغبان بهشت را از نزديك با دو چشم باز ببيند بايد به بانى آن ايوان ( خلف ) نگاه كند .
( 2 ) سعدت بغرة . . . : روزگار با درخشندگى روى تو نيك بخت شد و سالها با بقاى تو آراسته گرديد - در راه بزرگوارىها همتى بر تو دست داد كه فهمها و خيالها از درك آن ناتوان شدند -