و لقد فرشت مهاد عدلك فاغتدت * تتوارد الآساد و الآرام
و افتضّ سيف علاك كلّ مدينة * بكر عليها للإياس ختام
هذى زرنج استغلقت و تمنّعت * فكأنّها إلّا عليك حرام
ففتحتها و أبحتها و منحتها * نفرا هم لفنائك [ 1 ] الخدّام
و قدمت و الايّام تنشد فى الورى * بيتا [ 2 ] تجيد نشيده الايّام
قد جاء نصر اللّه و الفتح الّذى [ 3 ] * تزهى بكتبة وصفه الاقلام
بأجلّ احوال و أيمن مقدم * و أتمّ إقبال يليه دوام « 1 »
و بديع الزمان ابو الفتح الهمدانى مىگويد در مدح سلطان در حالتى ديگر ، شعر :
تعالى اللّه ما شاء و زاد اللّه ايمانى * أ أفريدون فى التاج ام الاسكندر الثانى « 2 »
هامش
[ 1 ] - شع : بفنائك
[ 2 ] - شع : مدحا
[ 3 ] - اس : الفتح مقبلا . متن از نسخ ديگر .
( 1 ) و لقد فرشت . . . : بساط عدالت خود را گستردى ، چنان كه شيران و آهوان با هم تغذيه كردند - شمشير عظمت تو هر شهر بكرى را كه با مهر « يأس » ممهور شده بود ( پادشاهان از تصرف آن نوميد شده بودند ) به تصرف آورد ( افتضاض ، ازالهء بكارت ) - اينك شهر زرنج كه فتح آن مشكل بود و ابا داشت گويى كه به كسى جز تو حرام است - پس تو آن جا را فتح كردى و مباح نمودى و آن را به گروهى بخشيدى كه خادمان در تو هستند - و آمدى در حالى كه روزگار در ميان مردم اين شعر را مىخواند ، و بسيار خوب مىخواند : - آمد پيروزى خدا و فتحى كه قلمها به نوشتن وصف آن مىبالند - در بهترين احوال و با قدم مبارك و كامل ترين خوشبختى كه پايدارى به دنبال آن است .
( 2 ) تعالى اللّه . . . : خدا بزرگ است و تواناست به آنچه خواهد و او ايمان مرا برافزود : آيا فريدون تاج بر سر گذاشته يا اسكندر دوم است ؟ -