أم الرّجعة قد عادت إلينا بسليمان * أظلّت شمس محمود على انجم سامانى
و أمسى آل بهرام عبيدا لابن خاقان * إذا ما ركب الفيل لحرب او لميدان
رأت عيناك سلطانا على منكب شيطان * فيوما رسل الشّاه و يوما رسل الخان
فما يغرب بالمغرب عن طاعتك اثنان * لك السّرج إذا شئت على كاهل كيوان
ايا والى بغداد و يا صاحب غمدان * تأمّل مائتى فيل على سبعة اركان
يقلّبن اساطين و يلعبن بثعبان * عليهنّ تجافيف يشهّرن بألوان
و يأجوج و مأجوج من الجند يموجان « 1 » و سلطان قنجى [ 1 ] حاجب را كه از ثقات و انياب دولت بود به سجستان [ 2 ] بگذاشت
هامش
[ 1 ] - شع : قيجى يا قنجى . اس و صو : فتحى . چت : فنجى
[ 2 ] - شع ، مب ، صو ، لد ، چت ، چق : بود بنيابت بسجستان
( 1 ) ام الرجعة . . . : يا رجعت شده و سليمان به سوى ما باز گشته است ؟ خورشيد محمود ( سلطان محمود ) بر ستارگان سامانى سايه انداخته ( با طلوع خورشيد سلطان محمود ، ستارگان سامانى غروب كردند ) - و آل بهرام ( سامانيان ) بندگان ابن خاقان ( سلطان محمود ) گشتند ، آنگاه كه وى به فيل سوار مىشود يا به ميدان مىرود - چشمان تو سلطانى را مىبيند كه بر دوش شيطان سوار شده ، پس روزى فرستادگان شاه و روزى فرستادگان خان مىآيند - اى پادشاه در مغرب دو تا از طاعت تو غروب نمىكنند ( فقط خورشيد است كه در اطاعت تو نيست ) ، اگر بخواهى زين بر پشت كيوان مىگذارى - اى والى بغداد ، و اى صاحب « غمدان » ، بينديش كه دويست فيل در هفت ركن ( قلب ، ميمنه ، ميسره ، دو جناح ، ساق و مقدمه ) هستند - ستونها را بر مىگردانند و با اژدها بازى مىكنند ( مراد از ستونها پاهاى فيل و مراد از اژدها خرطوم آن است ) ، و آنها را جوشنهايى است و با شمشيرهاى گوناگون حمله مىكنند ، - گويى سپاه يأجوج و مأجوج به حركت آمدهاند ( سپاه سلطان در انبوهى به يأجوج و مأجوج تشبيه شده ) .