شعر :
سماء الدّجى ما هذه الحدق النّجل * أصدر الدّجى حال و جيد الضّحى عطل ؟
لك اللّه من عزم أجوب جيوبه * كأنّى فى أجفان عين الرّدى كحل
يذكّرنى قرب العراق وديعة * لدى اللّه لا يسليه مال و لا أهل
حنته النّوى بعدى و أضنته غيبتى * و عهدى به كاللّيث جؤجؤه عبل
إذا ورد [ 1 ] الحجّاج لاقى رفاقهم * بفوّارتى دمع هما السّجل و النّجل « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع ، اس : اذا صدر . متن از حاشيهء دو نسخه مذكور .
( 1 ) سماء الدجى . . . : اى آسمان تاريك اين چشمان بزرگ و زيبا ( ستارگان و ماه ) چيست ؟
آيا به سينهء تاريكى زيور زدهاند و گردنهاى روز روشن عارى و بىزيور است ؟ - خدايت نگه داراد ، به من عزمى ده كه در راههاى آن ( عزم ) گام بردارم ، چه من در پلكهاى چشم مرگ مانند سرمهام ( در تنگنا و مهلكه افتادهام ) - نزديكى به عراق ( همدان ) وديعهء خدايى را به خاطر من مىآورد كه مال و فرزند او را آرامش نمىبخشد ( شاعر ، بديع الزمان همدانى ، از پدر خود ياد مىكند و او را وديعهاى مىنامد كه به خدايش سپرده است ، و مرادش از فرزند ، فرزند حاضر در نزد پدر شاعر است ) - دورى من قامت او را خميده ، و غيبت من او را بيمار كرده است ، حال آن كه من او را ترك كرده بودم چون شير نرى كه سينهء ستبر داشت - هنگامى كه حاجيان وارد شدند پدرم دوستان ايشان را ملاقات كرد با دو فوارهء اشك ( دو ديدهء گريان ) يكى چون چشمه و ديگرى چون دلو بود -