تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
بيت در مدح خلف اتّفاق افتاد و در نيّت نبود كه به حضرت او تبليغ كنم امّا در افواه افتاد و بر زبان روات به دو رسيد . روزى ناگاه معتمدى از آن او در آمد و صرّهء سيصد دينار زر سرخ پيش من نهاد بصلت آن ابيات ، و بر سر آن از زبان امير خلف عذرها خواست ، و ابيات اين است ، شعر :
خلف بن احمد احمد الأخلاف * أربى بسؤدده [ 1 ] على الأسلاف خلف بن احمد فى الحقيقة واحد * لكنّه مرب [ 2 ] على الآلاف أضحى لآل اللّيث أعلام الورى * مثل النّبىّ لآل عبد مناف « 1 »
من گفتم اين حكايت موافق حديث ابراهيم بن هلال الصابى است كه رسول سيف الدولهء حمدونى به بغداد رسيد و شعر او [ 3 ] طلب كرد و از زبان صاحب خويش رغبتى تمام فرا نمود و صابى در آن مماطلتى كرد تا وقت رحلت رسول نزديك شد ، پيش او آمد و بالحاحى تمام در تنجّز مطلوب و مقصود مبالغت كرد . صابى از بديههء خاطر و عجالهء وقت اين سه بيت به دو داد ، شعر :
إن كنت خنتك فى المودّة ساعة * فذممت سيف الدّولة المحمودا « 2 »
هامش
[ 1 ] - اس : لسؤدده ، متن از نسخ ديگر [ 2 ] - اس ، مب ، چت : مربى ( ! ) . متن از شع [ 3 ] - شع ، مب ، لد : و شعر صابى ( 1 ) خلف بن احمد . . . : خلف بن احمد ستوده‌ترين جانشينان ( آيندگان ) است و با سرورى خود بر اسلاف برترى پيدا كرد - خلف بن احمد در حقيقت يك تن ، ليكن افزون بر هزاران تن است - وى نسبت به اولاد « ليث » . كه مشاهير مردمان بودند به منزلهء رسول خدا نسبت به عبد مناف است ( چنان كه شرافت عبد مناف به وجود رسول اكرم بود صفاريان نيز با « خلف » شريف شدند ) . ( 2 ) ان كنت خنتك . . . : اگر زمانى در دوستى تو خيانت ورزيدم و سيف الدولهء ستوده خصال را سرزنش و ذم كردم