و زعمت أنّ له شريكا فى العلى * و جحدته فى فضله التّوحيدا
قسما لو أنّى حالف بغموسها * لغريم دين ما اراد مزيدا « 1 »
رسول در نوبت دوم كه با بغداد آمد سيصد دينار زر سرخ بر سبيل صلت پيش صابى آورد .
و شيخ ابو الفتح بستى در مدح خلف قصيدهاى گفته است ، چند بيت از آن ايراد كرده شد ، شعر :
من كان يبغى علوّ الذّكر و الشّرفا * أو يرتجى عطف دهر قد نبا و جفا
أو كان يأمل عند اللّه منزلة * تنيله قرب الابرار و الزّلفا
أو كان يطلب دينا يستقيم به * و لا يرى عوجا فيه و لا جنفا
أو كان ينشد ممّا فاته خلفا * فليخدم الملك العدل الرّضى [ 1 ] خلفا « 2 »
هامش
[ 1 ] - اس : الرضا . متن از نسخ ديگر .
( 1 ) و زعمت . . . : و پنداشتم كه در بزرگوارىها براى او شريكى هست و در فضل يگانه بودنش را انكار كردم ( مىگويد : نكوهش سيف الدوله و ادعاى اينكه وى را نظير و همانندى است در حكم خيانت به معشوق است ، شاعر به آبروى معشوق خود سوگند خورده است ) - اين سوگندى است و اگر من با علم به اينكه دروغ است براى طلبكارى سوگند بخورم زياده بر آن نمىخواهد .
( 2 ) من كان . . . : هر كه بلندى نام و شرافت را مىخواهد يا توجه و مهربانى روزگارى را مىجويد كه ستيزه و جفا كرده است - يا در نزد خداوند منزلتى را كه او را به نيكان نزديك و مقرب كند مىجويد - يا دينى مىخواهد كه بدان اصلاح شود و در آن كجى و انحراف نباشد - يا چيزهايى را كه از دستش رفته مىخواهد تدارك كند ، پس پادشاه عادل پسنديده يعنى « خلف » ( ابن احمد ) را خدمت كند