باعزاز در بر گرفت و رقم نسيان بر سوابق وحشت كشيد و حكم ذخاير قلعه با او انداخت و زبدهء اموال و اعلاق آنجايگاه او را مسلّم داشت تا به اختيار خويش آنچه خواهد بيرون برد ، و در مقام او مسكن او را مخيّر كرد تا هر كجا از ممالك سلطان كه خواهد متوطّن شود و بر وفق مراد و حسب ايثار و اختيار روزگار گذراند . او ناحيت جوزجان اختيار كرد بسبب موافقت آب و هواى آن بقعه ، و سلطان او را بحرمت تمام آنجايگاه فرستاد ، و مدّت چهار سال در ظلّ رفاهيت آن بقعه ببود بعد از آن ملطّفهاى كه [ 1 ] به ايلك خان نوشته بود ظاهر شد ، سلطان از بهر صلاح ملك او را بقلعهء جرديز [ 2 ] فرستاد ، آنجايگاه بود تا وعدهء حق برسيد و صحيفهء عمرش ختم شد در رجب سنهء تسع و تسعين و ثلثماية ، و سلطان مثال داد تا تركات او بپسر وى امير ابو حفص سپردند .
و ابو منصور ثعالبى در وصف حال و نقصان جاه و زوال ملك خلف مىگويد ، شعر :
من ذا الّذى لا يذلّ الدّهر صعبته * و لا تلين يد الايّام صعدته
اما ترى خلفا شيخ الملوك غدا * مملوك من فتح العذراء بلدته ؟
و كان بالأمس ملكا لا نظير له * فاليوم فى الأسر لا ينتاش أسرته « 1 »
امير خلف از اكابر ملوك جهان بود معروف بغزارت كرم و سخاوت طبع و
هامش
[ 1 ] - شع ، لد : بعد از آن چند ملطفه كه . مب : بعد از آن چند ملاطفه كه . چت ، مطابق متن است
[ 2 ] - اس ، مب : حردين
( 1 ) من ذا الذى . . . : كيست آن كه روزگار عظمت او را از ميان نبرد و خوار نكند و دست ايام جلو ترقى او را نگيرد ؟ - آيا نمىبينى « خلف » شيخ پادشاهان را كه بندهء كسى شد كه بلدهء « عذراء » او را فتح كرد ( يعنى بندهء سلطان محمود شد ، عذراء صفت شهر است بدين سبب كه كس پيش از سلطان آن را به تصرف نياورده بود ) - و ديروز پادشاهى بىنظير بود ولى امروز در اسارت است و خانوادهء خود را رهايى نمىتواند داد .