خواصّ خويش در كمين نشاند تا بوقت وصول او چون خيل زبّاء پيرامن جذيمهء ابرش [ 1 ] در آمدند ، گرد وى فرا گرفتند ، و او را محكم ببستند و در مطمورهاى باز داشتند و روزى او را مرده از آن حبس بيرون آوردند و گفتند خود را هلاك كرد .
طاهر بن زينب و ديگر قوّاد و امراء خلف چون اين حالت بديدند ضماير ايشان بر مخالفت خلف قرار گرفت و سراير ايشان بمباغضت او و نفرت ازو مايل گشت ، عصابهء عصيان به پيشانى باز بستند و شهرى كه دار الإماره بود بدست فرو گرفتند [ 2 ] و خطبه و سكّه بنام سلطان و القاب شريفش مطرّز گردانيدند و شعار دعوت او ظاهر كردند و در شرح اين حال قصّه به حضرت سلطان فرستادند و راه وصول به خدمت مثول التماس كردند .
سلطان ملتمس ايشان مبذول داشت و همگنان را بخواند و بنواخت و در سنهء ثلاث و تسعين و ثلثمايه آن ممالك در جريدهء ملك و قانون ديوان سلطان فزود و عزيمت بر قصد سيستان [ 3 ] و حسم مادّهء فتنهء خلف مصمم گردانيد .
و خلف در حصار طاق مقيم بود ، و آن قلعهاى است كه هفت بارو دارد و از شرفات قصر هر يك سنبلهء فلك بشايد چيد [ 4 ] و زمزمهء ملك بتوان شنيد . پيرامن آن خندقى بعيد الغور [ 5 ] كشيده كه اگر معولى بر غور آن زنند [ 6 ] سر از آن سوى كرهء زمين بيرون كند . لشكر سلطان چون دايرهاى پيرامن آن حصار [ 7 ] در آمدند و از خار و خاشاك و شاخ و بال بيشهاى كه در آن حوالى بود دستهاى فراوان بتعاون دستها فراهم آوردند و غور آن خندق بينباشتند و مجال سوار و پياده منفسح گردانيدند و خيول و فيول
هامش
[ 1 ] - شع ، لد « ابرش » را ندارند
[ 2 ] - شع ، مب ، لد : بدست باز گرفتند
[ 3 ] - شع ، مب ، لد : قصد سجستان
[ 4 ] - شع ، مب ، لد : فلك بتوان چيد
[ 5 ] - شع : بعيد قعر . مب : بعيد القعر
[ 6 ] - شع ، مب : اگر كلنگى بر قعر او زنند
[ 7 ] - شع ، مب :
پيرامن نقطهء آن حصار