طعمهء كلاب و نجعهء ذئاب كردند و پانزده سر فيل را به زخم تير و تيغ از پاى در آوردند و بر جاى بكشتند و چيپال را با احفاد و اولاد و اقارب و جمعى كه از بطانهء او اعتبارى داشتند بگرفتند و در كمند قهر و اسر پيش سلطان كشيدند ، بيت :
آتش هيبت شه دود بر انگيخت ز هند * هندوان را رخ از آن دود سيه گشت چو قير
و قلادهاى از گردن كودكى ازيشان بيرون كردند مرصّع بزواهر جواهر و درّهاى ثمين و يواقيت رزين كه اهل خبرت آن را دويست هزار دينار زر سرخ قيمت كردند ، و ازين جنس فرايد قلايد در گردن كشتگان و خستگان خويشان ايشان بسى يافته شد و لشكر اسلام را از انفال و غنايم ايشان مالهاى موفور و رغايب نا محصور بدست آمد و قرب صد [ 1 ] هزار برده از اطفال و ذرارى و جوارى آن ولايت فايدت يافتند ، و سلطان را از ديار هند مملكتى مسلّم شد كه عرصهء خراسان در معرض آن نا چيز بود [ 2 ] و اين فتح روز پنجشنبه هشتم ماه محرّم سنهء إثنتين و تسعين و ثلثماية اتّفاق افتاد و بشاير آن در آفاق ساير شد .
و بعد از انقضاء وقدهء حرب و انطفاء جمرهء كارزار سلطان را رأى افتاد كه آن ملعون را در شعار عار و لباس خسار و أسار با ديار كفر فرستد ، تا هيبت اسلام در بقاع و أصقاع آن نواحى مستفيض شود و با او مواقفهاى بست و پنجاه سر فيل از خيار فيلان او بستد و پسرى را بنوا فرا گرفت تا از عهدهء قرار مواقفه بيرون آيد و او را باز گردانيد [ 3 ] . چون بواسطهء ولايت رسيد نامهاى به پسر آمد كه : پدر به مرض حرض مبتلا گشت و لباس يأس پوشيد ، و طالع او بطلوع دبران إدبار و عوّاء عواء [ 4 ]
هامش
[ 1 ] - شع : و قرب پانصد
[ 2 ] - شع ، لد : خراسان باضافت با آن ممالك ناچيز بود
[ 3 ] - شع ، مب ، لد : و او را سر در ولايت خويش داد
[ 4 ] - شع : غواء غوا . چت و چق و لد مطابق متن است .