و اين سخن در اندرون سلطان مؤثّر آمد و تير اين نميمه بهدف قبول رسيد ، و اين كلمه در دل مىداشت تا بوقت امكان فرصت ، چون ملك خراسان بر سلطان قرار گرفت و شواغل برخاست و اطراف مملكت از غبار نفاق و شقاق پاك شد ، و در ايّام فترت ملك و حدوث واقعهء ناصر الدين خلف پسر خويش را طاهر به قهستان فرستاده بود ، و قهستان و بوشنج با تصرّف گرفته ، و بوشنج از جملهء مضافات هرات بود و در اعتداد عمّ سلطان بغراجق معتدّ . چون از جوانب فراغ حاصل گشت بغراجق از سلطان دستورى خواست تا ولايت خويش از دست متغلّب بيرون كند و جواب معارض و منازع باز دهد ، اجازت يافت و به بوشنج [ 1 ] آمد .
طاهر بن خلف بمناصبت و محاربت او بيرون شد و ميان ايشان مقاومتى سخت قايم گشت و خاتمت كار طاهر منهزم شد ، بغراجق بر اثر او مىرفت و اتباع او را مىكشت و رحل و ثقل مىستد و او ساغرى چند شراب خورده بود و سورت مستى برو استيلا يافته ، و عنان تحفّظ و تيقّظ از دست شده و چشم بصيرت و احتراس او از معاقرت چند كأس در سكرت غفلت مانده ، تا خود را در ورطهء غرور و خطر انداخت ، ناگاه طاهر عطفهاى كرد و بضربهاى او را از مركب بينداخت و فرو آمد و سرش برداشت ، هر دو فرقه از يك ديگر متفرّق و منهزم شدند .
طاهر لشكر خويش را با هم آورد و با قهستان رفت [ 2 ] و سلطان از خبر اين واقعه مضطرب و غمناك شد و در حال پسر خلف و إحداق شقاء پدر و تحكّك وى بعوارض بلا و توسّط او [ 3 ] در مهاوى عنا و آنكه مثل او چون مور بود كه بال او سبب و بال
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، لد : باز دهد ، و سلطان درين باب اجازت فرمود و بغراجق ببوشنج
[ 2 ] - شع ، مب : و با قهستان آمد
[ 3 ] - شع : و اجداق شقا و تحكك بعوارض بلا و تورط او .