و منتصر به اسفراين افتاد [ 1 ] و مردم اسفراين از خوف فتنه بممانعت برخاستند ، و او با فوجى مردم كه با او مانده بودند چون گاو خراس گرد خويش بر مىآمد و سرگردان در عوادل طرق تردّد مىكرد تا با حدود سرخس افتاد . و آن جايگاه چند روز توقّف كرد تا سپاهى كه از وى متفرّق شده بودند با وى رسيدند و از جيحون گذركرد و بساحل قيطان [ 2 ] فرود آمد . شحنهء بخارا بمدافعت او بيرون آمد و او به حكم آنكه مهربى نداشت با او بمقاتلت بايستاد و از جانبين كشش بسيار رفت ، و منتصر بجهدى تمام جان از ميان بيرون برد و با دربند نور نشست و شحنهء بخارا به دبوسيهء سغد [ 3 ] رفت و حشمى كه آن جايگاه مقيم بود با خويشتن گرفت .
منتصر [ 4 ] از دربند نور بر ايشان تاختن كرد و سلك جمعيّت ايشان از هم - فروگسست و همه را آواره گردانيد و پسر علمدار كه سپهسالار [ 5 ] سمرقند بود بتعصّب منتصر برخاست و با سه هزار مرد به دو پيوست و خواجگان سمرقند سيصد نفر غلام ترك با مالى وافر بر سبيل تقرّب به دو فرستادند و از حشم غز جمعى به دو پيوست و او بمدد ايشان مستظهر شد و شعلهء كار او ديگر بار بالا گرفت . چون ايلك خان از انتعاش قوّت و ارتياش شوكت او خبر يافت ، روى بمناصبت او آورد و بديه بورنمذ [ 6 ] از حدود سمرقند مصاف دادند و ايلكخان هزيمت شد و حشم غز از لشكر او غنايم موفور و ذخاير نا محصور جمع كردند و اين وقعه در شعبان سنهء أربع و تسعين و ثلثمايه بود .
هامش
[ 1 ] - از اينجا تا آخر فصل ( يعنى اول ذكر امراى سامانى . . . ) از شع افتاده است .
[ 2 ] - صو : قنطار . چت : قطنان . حاشيهء چت : قطوان
[ 3 ] - از شع افتاده . اس : به دو سنه مب : به دو پيوست . متن از صو و نسخ چاپى . رك : تعليقات
[ 4 ] - مب : منتصر ديگر باره
[ 5 ] - مب : اسفهسلار . صو : اسفهسالار
[ 6 ] - اس : نور . مب : بديه يوزبند . صو :
بوزند . چت : بورنمذ . و همچنين است در فتح الوهبى 1 : 341 و معجم البلدان .