گردانيد و حملى لايق به دو فرستاد و بپسر خواهر زاده در التزام خدمت و تحرّى مراضى و توخّى مباغى او مثال داد و او از سر اضطرار و بن دندان خدمت منتصر را كمربست لا مأجورا و لا مشكورا « 1 » به تحصيل مراد او قيام نمود و شادخهاى از لؤم بر روى روزگار او ظاهر شد كه سالها عار و عوار آن باقى باشد .
و ابو نصر حاجب از امراء سلطان آنجايگاه مقيم بود ، چون منتصر بدان حدود رسيد بهواى دولت او برخاست و در نصرت لواى او جدّ بليغ نمود و اهل نسا بر راى او در مخالفت [ 1 ] دولت سلطان و متابعت معارض ملك او [ 2 ] منكر شدند و از وخامت عاقبت و تهمت رضا به حركت ابو نصر و سمت مشاركت در آن جريرت محترز گشتند و به خوارزمشاه نامه فرستادند و مدد خواستند . او ابو الفضل حاجب را كه از مشاهير جماهير حضرت او بود مدد فرستاد تا دفع مضرّت و كفايت معرّت آن لشكر بكند .
ابو نصر پرده از سر آن ممارات برگرفت و در خدمت رايت منتصر پيش او باز رفت و برستاق استوا بهم رسيدند و در نيم شبى كه شب تارى و هواء قارى قوّت باصره را از مشاهدت اشخاص و مطالعهء اجسام معزول كرده بود و سدّى از ظلمت در پيش مردمك ديده كشيده با ابو الفضل و لشكر خوارزم مصاف دادند و تا شهباز صبح از نشيمن افق بال بگشاد [ 3 ] يك ديگر را بى محابا طعمهء شمشير و تير و سنان مىكردند .
چون عروس روز خضاب ظلمت فروشست ، ابو نصر حاجب و پسر حسام الدّوله [ 4 ] با گروهى از انصار منتصر بر صحراى معركه كشته گشته بودند و ديگران آواره شده ،
هامش
[ 1 ] - در نسخهء اس زير كلمهء مخالفت « سزكارى » نوشته شده است
[ 2 ] - اس :
معارض او . متن از نسخ ديگر
[ 3 ] - اس : نگشاد . متن از نسخ ديگر
[ 4 ] - نسخ ديگر :
حسام الدوله تاش
( 1 ) لا مأجورا . . . : نه به توقع اجر و سپاس و مزد .