فأثبت فى مستنقع الموت رجله * و قال لها من تحت أخمصك الحشر
غدا غدوة و الحمد نسج ردائه * فلم ينصرف إلّا و أكفانه الأجر
مضى طاهر الاثواب لم تبق روضة * غداة ثوى إلّا اشتهت أنّها قبر
عليك سلام اللّه وقفا فإنّنى * رأيت الكريم الحرّ ليس له عمر « 1 »
و قالب او بديه ماىمرغ [ 1 ] از ناحيت رود بارزم در خاك كردند در ماه ربيع الاول سنهء خمس و تسعين و ثلثماية ، و چون خبر اين رزيّت بسلطان رسيد عامل را بگرفت و بزارى زار بكشت و حلّهء ابن بهيج بغارتيد . و يكبارگى شعلهء آل سامان فرو مرد و كوكب دولت ايشان ساقط شد
وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً
« 2 » .
ذكر امراى سامانى و مقادير ايّام ايشان
مدّت ملك و سلطنت آل سامان به خراسان و ما وراء النّهر و ديگر ولايات كه در بعضى اوقات در حوز [ 2 ] ملك ايشان بود از سيستان و كرمان و جرجان [ 3 ] و رى و
هامش
[ 1 ] - مب : قالب او به دريا مرغ . صو : قالب او بدرياى مرغ . چت و چق : ما يمرغ .
[ 2 ] - نسخ ديگر : در حوزهء
[ 3 ] - مب : و جوزجان
( 1 ) فاثبت فى . . . : پاى او در گرداب مرگ ماند و به پايش گفت : از زير قدمت حشر خواهد بود ( يعنى به پايش خطاب كرد كه در گرداب مرگ بمان تا همين جا كشته شوم و از همين جا محشور گردم ) - صبحگاهان براى جنگ بيرون آمد در حالى كه ستايش را بر رداى او بافته بودند ، و باز نگشت مگر اينكه مزدش كفنهايش بود ( شهيد شده بود ) - با لباس پاكيزه رفت و باغى پس از مرگ او نبود مگر اينكه آرزو داشت كه به قبر تبديل شود ( و چنين شهيدى را در خود جاى دهد ) - سلام خداى بر تو وقف باد ، من شخص كريم و آزاده را چنان ديدم كه عمر نداشت .
( 2 ) و كان اللّه . . . : و خداى بر هر چيز تواناست ( قرآن سورهء 18 « كهف » آيهء 45 ) .