تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
باهتمام ايشان شرفى تمام شناختند و بمدد و معاونت او كمر بستند و يك ديگر را بر عرفان قدر خانهء كريم و كرم عميم او تحريص و تحريض كردند ، و در خدمت لواء او بولايت ايلك خان رفتند ، و ايلك خان چون از قدوم منتصر خبر يافت بانتصار برخاست و از حشم ترك خلقى بانبوه فراهم كرد و بحدود سمرقند آمد ، و لشكر غز در باب او انديشه كردند و حاصل تدبير و تقدير ايشان آن بود كه بر خواندند ، شعر :
فدعوا نزال فكنت أوّل نازل [ 1 ] * و علام أركبه إذا لم أنزل « 1 »
و بر ايلك خان شبيخون كردند و چون سفينهء صبح از غرقاب ظلمت بر ساحل افق رسيد در سر ايشان [ 2 ] افتادند و جمعى از معارف او اسير كردند و خلقى را بشمشير در آوردند و ساز و بنگاه [ 3 ] ايشان بتاراج دادند و غنيمتى وافر از اموال و اسباب ايشان حاصل كردند و باز گرديدند و اسيرانى كه داشتند بدست منتصر ندادند . و در افواه افتاد كه ايشان بر مجادلت ايلك خان پشيمان گشته‌اند و در عذر مىكوبند و بإعتاق و اطلاق اسيران به دو تقرّب خواهند جست . منتصر از اين انديشه مستشعر شد و بى آرام گشت و قرب هفتصد سوار از خواصّ و ثقات خويش بگزيد و از ميان غز بيرون آمد ، چون بكنار جيحون رسيد يخ بسته بود ، بفرمود تا كاه بر روى يخبند پاشيدند و بگذشتند . چون لشكر غز را خبر شد و بر پى او روانه شدند روز شده بود و آفتاب طلوع كرده و معبر تافته و عبور متعذّر شده . منتصر به آمل شط فرو آمد و بسلطان نامه نوشت و از حقوق اسلاف و اذمّهء آن اشراف ياد داد و از شدّت حال و تمادى ايّام محنت و تراكم امواج كربت و
هامش
[ 1 ] - چت : اول راكب [ 2 ] - شع ، مب ، صو : در سر سپاه او [ 3 ] - شع ، صو : ساز و بنه‌گاه . ( 1 ) فدعوا . . . : مرا به فرود آمدن از مركب و جنگيدن فرا خواندند ، و من نخستين فرود آينده بودم ، و بر چه چيز سوار شوم اگر فرود نيامده باشم ؟ !