ايلكخان با ولايت خويش رفت و لشكرها جمع كرد و روى به منتصر نهاد و حشم غز از منتصر جدا شده بودند و روى بمنازل و مساكن خويش آورده ، و بقسمت غنايم مشغول گشته ، بفضايى كه ميان دزك [ 1 ] و خاوس [ 2 ] بود مصاف دادند و در موازات صفّين و ملاقات فريقين ابو الحسن طاق با پنج هزار مرد كه از اتباع منتصر بودند با او غدر كردند و در جانب خان گرديدند . منتصر ناچار راه هزيمت گرفت و خان با لشكر او بانتقام بايستاد و از ميغ تيغ كوه و هامون از سيلاب خون پر كرد و از آن طايفه سباع را إشباعى تمام و نسور را سورى بنوا حاصل شد .
و منتصر بشط جيحون آمد و كشتى نيافت درختى چند بر هم بست و خود را از مضرّت لشكر خان برهانيد و از آب بگذشت [ 3 ] و گلهها كه در آن نواحى و گياهزارهاى آن مراعى يافت براند و بر حشم خويش قسمت كرد و به راه بيابان به پل زاغول آمد .
سلطان را از وصول او خبر دادند ، پيش از انتظام كار و اجتماع حال او تعجيل فرمود و به بلخ آمد و فريغون بن محمّد را با چهل علم از افراد امرا بطرد سواد و حصد فساد او فرستاد و منتصر از پيش برخاست و بجانب قهستان رفت ، چه در همهء جهان مهربى نمىيافت و وجه مقصدى نمىديد و هر كجا روى مىتافت اژدهاى آفت دندان باز كرده [ 4 ] مىيافت و بهر جانب كه مىشتافت شير محنت چنگال تيز كرده پذيره مىديد .
چون به قهستان رسيد صاحب جيش نصر بن ناصر الدّين و ارسلان جاذب والى طوس و طغانجق والى سرخس بر عقب او روانه شدند و او از خوف ايشان روى بجانب جومند نهاد و از آنجا به بسطام آمد ، و شمس المعالى قابوس دو هزار مرد از كردان
هامش
[ 1 ] - مب ، اس : درك . فتح الوهبى : دزك
[ 2 ] - اس : حارس . متن از باقى نسخ
[ 3 ] - چت ، چق : + و بجانب اندخوز شتافت
[ 4 ] - مب : اژدهاى فتنه را دهان باز كرده