تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
مقاسات شدايد غربت نالش كرد و به كف شفقت و رأفت و سايهء إشفاق و إشبال او پناهيد ، و زمام مطاوعت و انقياد بدست اختيار و مراد او داد و گفت ، رباعية :
از ديده كه نقش تو نمودم تو بهى * و ز دل كه فرو گذاشت زودم تو بهى و ز جان كه نداشت هيچ سودم تو بهى * ديدم همه را و آزمودم تو بهى
اگر از شرعهء لطفت و صحيفهء كرمت بشربتى آب حيات و فصلى از باب نجات بهرمند [ 1 ] شوم حلقهء خدمت در گوش كنم و كمر مطاوعت بر ميان بندم ، و اگر در سايهء دولتم جاى دهى چون سايه ملازم حضرتت شوم ، و اگر آفتاب وار چراغى در خانهء ظلمانى محنتم دارى چون آفتاب بمشعله‌دارى درگهت باز ايستم . و در اين ابواب صفايح آن صحايف بنگاشت و از خزانهء فكر درّهاى شاهوار در درج آن نامه درج كرد و از خوف مضرّت تركان غز از آمل كوچ كرد و بدر مرو رفت و به ابو جعفر [ 2 ] خواهر - زاده كس فرستاد و از در رفو حال و سدّ حاجت خويش معونتى خواست و بمددى از ساز و سلاح استماحتى كرد . و او يكى بود از جملهء ارذال و انذال كه در ايّام دولت آل سامان بدولت رسيده بود و از دنيا حظّى يافته ، لؤم طبيعت و دناءت همّت و خساست أبوّت او از حسن ارتياح و اهتزاز به خدمت چنان پادشاه و پادشاه‌زاده‌اى مانع شد تا دست رد به روى آن ملتمسات باز نهاد و بر آن اقتصار نكرد تا بيرون آمد و در مقابلهء او بمقاتلت بايستاد . غلامان منتصر بيك صولت حوش و بوش او چون حروف تهجّى از هم بپراكندند ، و منتصر به راه ابيورد برفت و در شهور سنهء أربع و تسعين و ثلثماية بدر ابيورد فرو آمد . و سلطان در قبول پيغام و اكرام رسول و تحقيق مأمول او آثار اريحيّت و انوار كرم سجيّت و طهارت محتد و نزاهت عنصر كريم خويش ظاهر
هامش
[ 1 ] - شع : بهره‌مند [ 2 ] - اس : و بجعفر . متن از نسخ ديگر .