شاهجانى بمدافعت او فرستاد تا او را از آن حدود ازعاج كردند و او بجانب بيار [ 1 ] افتاد و از آن جايگاه به نسا رفت .
و پسر سرخك سامانى به دو نامه فرستاد و او را بمواعيد زور و أقاويل غرور بفريفت و باعانت و مساعدت و مقاومت ايلك خان موعود گردانيد ، و او بر اميد آن عشوه بر صوب بخارا رحلت كرد و چون بچاه حماد [ 2 ] رسيد لشكر او از مقاسات اسفار و معانات اخطار متبرّم گشته بودند و از مدافعت [ 3 ] ضرب و حرب بستوه آمده ، او را فرو گذاشتند و پيش سليمان و صافى رفتند كه حاجبان ايلك خان بودند و از حال ضعف مراكب و خفّت مواكب و فلول مضارب و انسداد وجوه مطالب او خبر دادند .
چون منتصر را خبر شد لشكرى بسيار پيرامن خيمهء او در آمده بودند ، ساعتى بمطاردت و مجادلت ايشان بايستاد پس روى بهزيمت نهاد و برادران و خواصّ او را برباط بشرى بگرفتند و به اوزكند بردند و منتصر بحلّهء ابن بهيج الاعرابى افتاد و ماهر و نامى از قبل سلطان بر سر ايشان بود . ايشان را بر ضدّ او تحريض داد و چون شب در رسيد اجلاف آن عرب [ 4 ] بر او هجوم كردند و جان عزيز او را بر باد دادند ، و خون شريف او در خاك ريختند ، و همانا اين ابيات ابو تمام طائى حكايتى است از حال او ، و آيتى در شأن او ، شعر :
فتى مات بين الطّعن و الضّرب ميتة * تقوم مقام النّصر إذ فاته النّصر
و ما مات حتّى مات مضرب سيفه * من الضّرب و اعتلّت عليه القنا السّمر « 1 »
هامش
[ 1 ] - مب : بهار
[ 2 ] - اس : جماد . متن از مب ، چت ، چق و فتح الوهبى
[ 3 ] - مب : ملازمت . صو : مداومت
[ 4 ] - مب : آن اعراب
( 1 ) فتى مات . . . : جوانى كه ميان نيزه زنى و شمشير زنى مرد ، چنان مرگى كه در صورت نبودن پيروزى در مقام پيروزى قرار مىگيرد - نمرد مگر آن گاه كه حد شمشيرش به سبب شمشير زنى نابود و معيوب شد و نيزههايش بيمار گرديدند ( از كار افتادند ) .