پذرفت [ 1 ] و بر عزم جانب سرخس اتّفاق كردند تا بزعيم آن بقعه كه به پسر فقيه معروف بود مستظهر شوند ، چه او متعصّب منتصر بود و در حقّ او خدمات پسنديده كرده و بمال و ساز و عدّت مدد داده . چون به سرخس رسيد و بمال و معاملات و ابواب المال سرخس و معاونت و ارفاد امداد زعيم آنجا منتعش الحال شد [ 2 ] امير حاجب الجيش نصر دانست كه مقام ايشان آن جايگاه بر طمعى باطل و انديشهاى فاسد مشتمل است با لشكرى بر سر ايشان تاخت ، و منتصر با حشم خويش بيرون آمد و برابر بايستاد و جنگى سخت ميان فريقين قايم شد . حكم آسمانى و تقدير ربّانى در تغيير احوال و تبديل ابدال غالب آمد و باد قبول اقبال امير نصر از مهبّ لطف الهى بوزيد و بدبور ادبار لشكر منتصر را در خاك ريخت ، و ابو القاسم سيمجورى [ 3 ] را در بند كمندى پيش امير نصر آوردند و توزتاش [ 4 ] حاجب كه ساعد و يار مساعد و ركن اوثق منتصر بود همچنين گرفتار شد و معظم سپاه اسير تقدير گشت [ 5 ] و همگنان را در لباس عار و خسار به غزنه بردند .
و منتصر حاير و عاير در اخطار مهالك [ 6 ] و اقطار مسالك آواره شد ، و امير نصر در كنف اقبال و دولت و ضمان تأييد و نصرت روى با مستقرّ عزّ خويش نهاد ، و ابو منصور در ذكر اين واقعه قصيدهاى مىگويد ، در اصل كتاب مسطور است ، دو بيت از آن ايراد كرده آمد [ 7 ] ،
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : پذيرفت
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : چون بسرخس رسيدند و بمال و . . . منتعش الحال شدند
[ 3 ] - نسخ ديگر : ابو القاسم سيمجور
[ 4 ] - مب : تورتاش .
صو : بورتاس . شع : تورباش يا تورىاش . متن از اس و چت و الفتح الوهبى
[ 5 ] - نسخ ديگر : تقدير گشتند
[ 6 ] - مب ، حاشيهء شع : ممالك
[ 7 ] - شع : و ابو منصور ثعالبى در ذكر اين وقعه اين قصيده مىگويد .