تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
و گفتند : جلالت قدر و نباهت ذكر تو زيادت از آنست كه خويشتن را در معرض جماعتى آرى [ 1 ] كه طاعت ترا كمر بسته‌اند و به خدمت لواى تو استسعاد جسته و بحقوق قرابت متوسّل و باواخر [ 2 ] و سوابق اذمّت متذرّع و متوصّل ، و در باب ايشان سخن صاحب غرضى مسموع دارى كه مىخواهد تا ما را بدست اعوان و انصار تو گيرد و در تنوّرى كه بدست اتباع و اشياع تو تافته شود فطير بندد ، اگر كارى بمراد برآيد فايدت به دو باز گردد و اگر و العياذ باللّه چشم زخمى رسد يا عجزى افتد اين عار بر جبين دولت باقى بماند . منتصر اين زخارف مقبول داشت و از در رى كوچ كرد و به راه دامغان بيرون رفت ، و دارا و منوچهر از مصاحبت او باز ايستادند و با جرجان رفتند و آن تدبير باطل شد و آن تقدير منتقض گشت
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ
« 1 » . و چون منتصر به نيسابور آمد امير نصر آنجا بود ، انديشيد كه اگر توقّفى كند و بممانعت باز ايستد نبايد كه چشم زخمى - بر آن موجب كه در صدمهء اوّل و نوبت ماضى بود - برسد ، از پيش برخاست و بجانب بوزجان رفت ، و در شوّال سنهء إحدى و تسعين و ثلثماية منتصر ديگر بار به نيسابور قرار گرفت و عمّال را بر سر اعمال فرستاد و مطالبت اموال و استخراج معاملات آغاز نهاد ، و صاحب جيش نصر ابن ناصر الدين از سلطان مدد خواست ، امير حاجب التونتاش را كه والى هرات بود با لشكرى تمام بمعاونت او فرستاد ، و چون او بقوّت آن مدد مستظهر شد روى
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : در معرض معارضهء جماعتى آرى . مب : در معارضهء جماعتى دارى . [ 2 ] - شع ، مب ، صو : و باواصر . چت : و باواسر ، بالاى كلمه نوشته‌اند : اواصر . ( 1 ) و اذا اراد . . . : چون خداوند به گروهى بدى خواهد آن را باز گرداندن نيست و ايشان را جز خدا پروردگار و كارساز نيست ( قرآن سورهء 13 « رعد » آيهء 11 )
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 188 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني