مقيم بود و جمعى كه از بخارا منهزم مىشدند ضميمهء ايشان مىگشتند و باتّفاق روى به ارسلان بالو نهادند ، او روى ازيشان برنتافت و بمحاربت و مضاربت بايستاد و ايشان را بشكست و رحل و ثقل ايشان بغنيمت بياورد ، و منتصر با بخارا آمد و اهل بخارا بقدوم او شادمانگى نمود و يك ديگر را تهنيت مىكردند .
چون ايلكخان ازين حال آگاه شد لشكر جمع كرد و عزم معاودت مصمّم فرمود . ارسلان بالو با حضرت منتصر آمد و مصلحت وقت و مراعات باب حزم در آن ديد [ 1 ] . كه به آمل شط آمدند و معاملات آن نواحى حاصل كردند و به راه بيابان روى به ابيورد نهادند و سواد ابيورد و آن نواحى با تصّرف گرفتند و از آنجايگاه به نيسابور آمدند و ميان ايشان و نصر بن ناصر الدّين بر ظاهر نيسابور محاربت رفت و امير نصر از كثرت سواد و تكاثف اعداد ايشان احتياط در آن شناخت كه چون جمشيد خورشيد [ 2 ] در تتق آل عباس محتجب شد بر مركب اكهب شبروى بر مرو [ 3 ] آورد و نيسابور باز گذاشت و همهء شب در ستره خوافى ظلمت قطع فيافى آن مسافت مىكرد ، و چون غرّه صبح از افق مشرق پيدا شد بحدود بوزجان [ 4 ] رسيده بود و از آنجا به هرات رفت .
شعر :
و ليس فرار [ 5 ] اليوم عارا على الفتى * إذا عرفت منه الشّجاعة بالأمس « 1 »
چونه اين خبر بسلطان رسيد در حالى كوچ كرد و بر سبيل استعجال به نيسابور آمد ، و منتصر [ 6 ] چون از اقبال رايات او خبر يافت از پيش برخاست و به اسفراين رفت و خواست كه بجبايت خراج و استحثاث معاملات آن نواحى انتفاعى نمايد ميسّر
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : در آن ديدند
[ 2 ] - شع ، صو : خرشيد
[ 3 ] - شع : روى بهراة .
صو : روى بمراد
[ 4 ] - شع ، مب ، صو : جوزجان . در حاشيه شع نوشته : بوزجان صحيح
[ 5 ] - شع : الفرار
[ 6 ] - شع : و منتصر آنجا بود .
( 1 ) و ليس . . . : امروز گريختن جوان بر وى ننگ نيست اگر شجاعت وى در ديروز معروف و معلوم شده باشد .