تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ابو صالح و ديگر بقاياى أرومهء آل سامان را بگرفت و همه را بازداشت . برادران را از يك ديگر جدا كرد ، و هر يك را مفرد بجايى محبوس كرد تا بجمعيّت حيلتى نسازند و مخرجى نجويند . ابو ابراهيم منتصر چادر كنيزكى كه بتعهّد [ 1 ] ايشان قيام مىنمود در سر كشيد و در خفارت آن زىّ از محبس خويش بيرون گريخت و حال او موافق حال كميت بود كه جامهء زن در پوشيد و از معتقل خويش خلاص يافت و اين ابيات انشا كرد ، شعر :
خرجت خروج القدح قدح ابن مقبل * على الرّغم من تلك النّوابح و المشلى علىّ ثياب الغانيات ، و دونها [ 2 ] * صريمة رأى أشبهت سلّة النّصل « 1 »
و منتصر چون از حبس بدر افتاد در خانهء پير زنى از عجايز بخارا متوارى شد تا فورت حادثه و سورت واقعهء او سكون يافت و طالبان او لباس يأس در پوشيدند و طمع ازو ببريدند ، پس در زىّ تنكّر به خوارزم رفت و بانتصار و طلب ثار متشمّر شد و بقيّهء اولياء دولت آل سامان روى به دو نهادند و حشمى تمام فراهم آمد و ارسلان بالو [ 3 ] به بخارا تاختن كرد و جعفر تكين را با هفده كس ديگر از امرا و معارف او اسير كرد و به جرجانيه فرستاد و ديگران جان بيرون بردند و پيش ايلك‌خان رفتند و ارسلان بالو تا حدود سمرقند بر اثر ايشان مىرفت و نكايتها مىرسانيد و چون بقنطرهء كوهك رسيد تكين خان شحنهء سمرقند از قبل ايلك خان با لشكرى تمام آن جايگاه
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : بتعهد و تفقد [ 2 ] - چت و حاشيهء اس : و تحتها [ 3 ] - چق و حاشيهء چت : ارسلان يالو . شع ، مب ، صو : و ارسلان بالو كه حاجب او بود . رك : تعليقات . ( 1 ) خرجت . . . : از آن جا بيرون آمدم مانند بيرون شدن تير ، اما چون تير ابن مقبل ( كه هرگز به خطا نمىرود ) ، على رغم آن سگان عوعو كننده ( ياران خالد ) و فرا خوانندهء سگ براى صيد ( خود خالد ) - لباس زنان زيبارو و پوشيده بودم و در زير آن رأى قاطع داشتم كه چون شمشيرى بود كه از غلاف در آمده باشد .