بيت :
پسندى و همداستانى كنى * كه جان دارى و جان ستانى كنى !
ذكر خلعتى كه امير المؤمنين القادر باللّه بسلطان يمين الدّوله و امين الملّه فرستاد
امير المؤمنين القادر باللّه خلعتى نفيس و تشريفى گرانمايه بسلطان فرستاد كه در هيچ عهد هيچ كس را از ملوك و سلاطين به مثل آن كرامت از سراى امامت مشرّف نگردانيده بودند و او را يمين الدّوله و امين الملّه لقب دادند ، لقبى كه در خزانهء لطف بارى تعالى مخزون بود از بهر او ، و از مشاركت اغيار محفوظ و مصون . و سلطان آن خلعت كه بر قدّ معالى او بافته بودند و از حضرت نبوّت و موقف خلافت بدان سعادت و كرامت يافته ، در پوشيد و بر تخت سلطنت نشست و امراء خراسان و بزرگان اطراف در مجلس او صف كشيدند و پيش تخت او بايستادند و به خدمت و طاعت او كمر بستند و همگنان را در مجلس انس بنشاند و هر يك را بعوارف سنىّ و عوايد جسيم بنواخت و بخلعتهاى ثمين و بخششهاى بىاندازه مشرّف گردانيد ، و حكم سلطنت و پادشاهى او در نصاب ثبات مقرّر گشت و دلهاى خاصّ و عامّ و شريف و وضيع بر مطاوعت او قرار گرفت و كارهاى او بنظام پيوست و احوال ممالك خراسان در كنف ايالت و كفالت او متّسق و منتظم شد ، و بيمن طاعت و حسن تباعت موقف خلافت و سدّت امامت استسعاد جست ، و بشعار دعوت اهل بيت نبوّت و اظهار كلمهء حق در مشايعت خاندان رسالت تظاهر نمود ، و هر سال نيّت غزوى در ديار هند از براى نصرت اولياء دين و قمع اعداء اسلام نذر كرد و آن را وسيلت نظام ملك و قوام دولت و سلامت حال و ثبات كار خويش ساخت ، چنان كه