و سلطان بوقت استنزال امير اسماعيل از قلعهء غزنين [ 1 ] در مجلس انس با او در مباسطت آمد و از مكنون ضمير او استدراج كرد و پرسيد كه اگر چنان كه اتّفاق ظفر و نصرت كه مرا افتاد ترا افتادى و من در دست تو اسير گشتمى با من چه طريق خواستى سپردن ؟ و بر چه وجه در حق من انديشه خواستى كرد [ 2 ] ؟ امير اسماعيل از سر سلامت صدر و راستى درون گفت كه : انديشه داشتم كه ترا بقلعهاى فرستم و هر آنچه مراد و تمنّاى تو باشد از اسباب و غلام و كنيزك و ادوات معاشرت براى تو ترتيب دهم و هر چه از جانب تو اقتراح افتد از ابواب امانى و انواع مباغى مبذول دارم .
سلطان با او هم بر آن طريق پيش گرفت و بر قضيّت نيّت او كار كرد و او را بوالى جوزجان سپرد و بحراست جانب و توفّر مصالح [ 3 ] او وصيّت فرمود و اسباب معيشت او بر حسب مشيّت و ارادت او ترتيب داد و مردم از كمال كرم و سجاحت اخلاق سلطان كه ديباجهء معالى بدان آراسته است و كسوت معانى بدان مطرّز ، تعجّب نمودند ، و جايى كه عواطف قرابت و شوافع اخوّت قايم باشد اين معنى مستغرب نبود ، امّا در حقّ اجانب كه بجنايت عظيم و خيانت ظاهر تظاهر نموده بودند و در مخالفت و معاندت او قدم گزارده [ 4 ] و بأجرام و آثام شنيع گرانبار شده بوقت قدرت و هنگام فرصت آتش خشم و غيظ به آب حلم و عفو فرو نشاندى و إغضا و اغماض كار بستى و از سر هفوات و زلّات برخاستى ، و اگر در باب سياست و تعريك جانيان تحريكى رفتى ، بر لفظ مبارك راندى كه : پادشاه عاقل بايد كه در حال خشم از مردم آن ستاند كه در حالت رضا بتدارك آن قيام تواند نمود و در اتلاف چيزى سعى كند كه بر إخلاف آن قادر باشد و تفويت روح و ابطال حيات را تدارك ممكن نگردد و تلافى صورت نبندد ،
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : غزنه
[ 2 ] - مب ، شع ، صو : خواستى كردن
[ 3 ] - شع ، مب :
بر مصالح
[ 4 ] - چنين است در همهء نسخ خطى موجود . چت : گذارده .