بودند . برابر سيف الدّوله صف بكشيدند و در موازات لشكر او بايستادند و از جانبين دست بشمشير يازيدند و قتل بسيار كردند ، بيت :
آن چه روزى بود كز زخم و نهيب تيغ و تير [ 1 ] * آسمان در اضطراب آمد زمين در اضطرار
از فروغ تيغ سوزان شد هواى معركه * وز تف هيجا به جوش آمد زمين كارزار
بددلان از بيم مرگ و پردلان از حرص نام * اين گريزان همچو موش و آن گرازان همچو مار
و عاقبت خذلان كفران نعمت و إخفار ذمّت در ايشان رسيد و بيك صدمهء لشكر سيف الدّوله از پاى در آمدند و راه هزيمت گرفتند ، و اگر ظلمت شب پردهء كار و سترهء عوار ايشان نيامدى همه در ربقهء هلاك و ورطهء دمار بفنا رسيدندى ، شعر
لو لا الظّلام و قلّة علقوا بها * باتت رقابهم به غير قلال
فليشكر و اجنح الظّلام و درودا [ 2 ] * فهم لدرود [ 3 ] و الظّلام موال « 1 »
عبد الملك بن نوح و فايق از آن هزيمت به بخارا رسيدند [ 4 ] و بكتوزون به نيسابور آمد و ابو القاسم بن سيمجور به قهستان رفت و كوكب سعد سيف الدوله با برج شرف [ 5 ]
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : آن چه روزى بود يا رب كز نهيب تيغ و تير
[ 2 ] - چت :
ذرودا
[ 3 ] - چت : لذرود
[ 4 ] - نسخ ديگر : ببخارا افتادند
[ 5 ] - شع ، مب ، صو : باوج شرف .
( 1 ) لولا الظلام . . . : اگر تاريكى شب و قلهء كوهى كه بدان تمسك جستند نمىبود گردنهايشان بىسر مىشد - پس بايد سپاسگزار باشند از تاريكى سخت و كوه « درود » و آنها بندگان آن دو هستند .