دو سه غلام كشته شد و اين بيتها در حسن نظم و لطف حكمت بغايت كمال است ، شعر :
يقول لى دعبل فى ثوبه خبل * و لو يمسّ ثيابى دعبل خبلا
لا و الّذى سبك الصّهباء من ذهب * و الكأس ياقوتة [ 1 ] ما ساد من بخلا « 1 »
ذكر امير اسماعيل و فرو آوردن او از قلعهء غزنه
امير سيف الدّوله برادر را بامان و استظهار بعهود و مواثيق از قلعهء غزنه فرود آورد و كليدهاى خزاين ازو بستد و ذخاير و دفاين قلعه با تصرّف گرفت و حال لشكر و وهنى كه حادث شده بود بصلاح باز آورد و معتمدان و عمّال خويش را بغزنه بر سر معاملات كرد و شحنهء قاهر بحفظ و حراست آن بقعه بازداشت و با لشكرى جرّار به بلخ آمد و صورت حال و فتح نامدار و فراغ از مهمّ برادر و معاودت با خراسان در كنف اقبال به حضرت بخارا إنها كرد و پيغام داد كه : اگر پدر كه حامى [ 2 ] و حارس دولت بود از جهان فانى بجهان باقى تحويل كرد ما در خدمت تخت و اقامت رسم عبوديّت قايم مقام پدريم و بقضاء سوابق حقوق نعمت ملك رضى [ 3 ] و لواحق امير ابو الحارث كه سلالهء ملك و وارث تاج و تخت اوست ايستادهايم و كمر خدمت
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : و الكأس من فضة
[ 2 ] - شع ، صو : كه حامى ملك
[ 3 ] - شع : ملك نوح
( 1 ) يقول . . . : دعبل ( شاعر معروف ) به من مىگويد كه فلان در جامهاش سفاهت و تباهى عقل است ( آدم بىخردى است زيرا بيش از اندازه بخشش مىكند ) ولى اگر جامههاى من به دعبل مس كند او نيز بىخرد شود ( با سخاوت مىگردد ) - نه چنين نيست ، سوگند به كسى كه شراب سرخ رنگ را از طلا ، و كاسهء آن را از ياقوت ساخته است ، شخص بخيل به سرورى و بزرگى نمىرسد ( سوگند به شراب اشعار است به اين كه شراب مهيج سخاوت است و او آن را ترك نخواهد كرد و به بخشش ادامه خواهد داد ) .