بكتوزون رفت و همچنان بود كه گفتهاند ، شعر :
و إنّى و تركى ندى الاكرمين * و قدحى بكفّىّ زندا شحاحا
كتاركة بيضها بالعراء * و ملبسة بيض أخرى جناحا « 1 »
و ابو على بن ابى القاسم فقيه را بمقدمهء لشكر در پيش افكند ، او چون به اسفراين رسيد فوجى از لشكر بكتوزون آنجايگاه مقيم بودند با ايشان مصاف داد و ايشان را بشكست و بر عقب ايشان تا نيسابور برفت و چون به نيسابور رسيدند بكتوزون به ابو القاسم پيغام فرستاد كه كار محاربت اعتمادى ندارد و عاقبت آن در پردهء غيب است و تكيه بر قوّت و شوكت خويش كردن و بنضرت حال و خضرت وقت مغرور گشتن از قضيّت عقل و نهج رشد دور است ، و در مضيق حرب كسى افتد كه در فسحت رأى و عرصهء صلاح مجال تردّد و مكنت تمكّن نيابد ، صلاح آنست كه به قهستان كه إقطاع موروث آل سيمجور است مقام افتد بملك فرستم و ولايت هرات و ايالت آن نواحى از بهر تو مسلّم و مقرّر گردانم .
ابو القاسم بدين سخن التفات ننمود و بغلبهء رعاع و كثرت اتباع مغرور گشت و بر حول و قوّت خويش اعتماد كرد و از عواقب خطر و تهوّر و خواتم بغى و تنمّر غافل ماند و مصاف بياراست و جنگ را بسيج كرد . بكتوزون چون اصرار او بر جهل و غوايت ، و تهافت او در مهاوى ضلالت بديد ساز محاربت ترتيب كرد و مستعدّ كار شد و روى بمناصبت آورد و بر صحراى بشنجه [ 1 ] بر در نيسابور درهم افتادند و بجام انتقام
هامش
[ 1 ] - اس : بسجه . مب ناخواناست شبيه بشنجه
( 1 ) و انى و تركى . . . : همانا من كه بخشش بزرگان و مهتران را ترك كردم و خواستم كه با دستهايم چخماق نسوز را روشن كنم مانند شتر مرغى هستم كه تخمهاى خود را در بيابان مىگذارد و تخمهاى ديگرى را زير بال مىگيرد ( شتر مرغ به حماقت معروف است ، زيرا چون از روى تخمهاى خود برخيزد و دور تر رود ، نمىتواند آنها را مجددا پيدا كند ) .