تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
دور و دوستكانيى چند بر يك ديگر كردند تا تيغهاى مسلول از موارد وريد مستسقى شد و آفتاب از هول آن نبرد سپر گرد در روى كشيد [ 1 ] و گرز با خود از محاكاى [ 2 ] پتك و سندان حكايت كرد . بيت :
چندان بريخت خنجر شه [ 3 ] خون دشمنان * كاجزاى خاك تا بثرى جمله در نم است
شعر
و تقعقعت بين الكلى قصد القنا * فكأنّ كلّ حشا ربابة ميسر « 1 »
و آخر كار بكتوزون ظفر يافت و سيمجورى هزيمت شد . و ابو على بن ابى القاسم فقيه كه عمدهء لشكر و عماد كافّه بود [ 4 ] با جمعى ديگر از وجوه قوم گرفتار آمد و سيمجورى به قهستان افتاد و اين وقعه در ربيع الاول سنهء ثمان و ثمانين و ثلثماية بود ، و بكتوزون بهر جانب مسرعان دوانيد و از فتحى كه بر آمده بود اعلام داد و اولياء دولت بدان مسرّت و ابتهاج فزودند مگر فايق كه بدان غمناك شد و از آن غصّه انگشت حزازت و غيظ مىخاييد . سيمجورى چون به قهستان بياسود و از آن نكبت منتعش شد ، به بوشنج [ 5 ] رفت و عمّال را باستحثاث اموال فرا داشت و بكتوزون روى به دو آورد تا آن خطّه از تشبّث او بيرون كند . چون مسافت ميان هر دو نزديك شد جماعتى ميان ايشان بوساطت و سفارت بايستادند و وصلتى ميان ايشان رفت و ابو القاسم پسر خويش ابو سهل را بنوا به بكتوزون داد و مادهء خلاف منحسم شد ، و ابو القاسم با قهستان آمد و بكتوزون به نيسابور
هامش
[ 1 ] - شع و مب علاوه دارند : و شمشير در قصد جوانان بتضريب در آمد و پرتو شروق آفتاب از خجالت شعلهء غروب تيغها در حجاب شد . [ 2 ] - چت : محاكهء [ 3 ] - شع ، مب : خنجرشان [ 4 ] - شع ، مب : عماد كار بود [ 5 ] - اس : بتوشنج ( ! ) ( 1 ) و تقعقعت بين . . . : تكه‌هاى نيزه‌ها در ميان كليه‌ها خش خش كردند چنان كه گويى اندرون آدميان محل دستهء تيرهاى قمار است .