رفت و اين مصالحت در رجب سنهء ثمان و ثمانين و ثلثماية بود . و ميان فايق و وزير ابو المظفر وحشتى حادث شد و ابو المظفر از خوف فايق در سراى امارت گريخت و بذمّت امير ابو الحارث معتصم شد ، و فايق كس فرستاد و از سر تحكّم و تغلّب او را مطالبت كرد . امير ابو الحارث جواب سخت داد و فايق بكراهيت از سراى امارت بيرون آمد و عزم ديار ترك پيش گرفت . مشايخ بخارا باصلاح ذات البين برخاستند و امير ابو الحارث را با سر رضا آوردند و فايق را از آن وحشت [ 1 ] بر انگيختند و ابو المظفر را از بهر مصلحت وقت به جوزجان فرستادند و وزارت به ابو القاسم برمكى دادند .
و فراست مضراب بو شنجى در اين قضيت راست باز آمد [ 2 ] در اين ابيات كه گفته بود :
و كنّا زمانا نذمّ الزّمان * و نرثى الوزارة بالبلعمى
فأخّرنا العمر حتّى انتهت * من البلعمىّ إلى البرغشى [ 3 ]
و سوف تؤول على ما نرا * ه [ 4 ] منه قريبا إلى البرمكى « 1 »
ابو القاسم برمكى مرد فاضل بود و داهى ، الّا آنكه بخل بر اخلاق او استيلا داشت ، و چون بوزارت رسيد با غلامان ترك و معارف لشكر در مواجب و اقطاعات و جامكيات طريق شطط و مناقشت و تدنّق [ 5 ] پيش گرفت ، لاجرم روزى بر دست
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : از سر وحشت
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : راست بازخواند
[ 3 ] - شع :
بزغشى به ضم با و غين . اس : برعشى
[ 4 ] - حاشيهء شع : ما اراه
[ 5 ] - اس : تذنق - متن از شع و چت . رك : لغات كتاب .
( 1 ) و كنا . . . : زمان درازى بود كه روزگار را سرزنش مىكرديم ( كه چرا حكومت را به - دست نااهلان مىسپارد ) ، آن گاه كه بلعمى در گذشت به سبب مرگ وى ، به « وزارت » رثا گفتيم ( يا به « وزارت » دلسوزى كرديم كه گرفتار بلعمى شد ) . عمر ما ما را بتأخير انداخت ( عمر ما دراز شد ) تا آن كه وزارت از بلعمى به برغشى رسيد . و چنان كه مىبينيم به زودى از او به سوى برمكى باز خواهد گشت .