هر زمان از خرّمى نصرت بر آوردى غريو * كافرين باد آفرين بر دست و تيغ شهريار
و بقاياى اسياف در مخارم كوهها [ 1 ] راه خلاص و طريق نجات طلبيدند ، و أمير اسماعيل در قلعهء غزنه گريخت و بحصانت آن حصن از صدمهء أولى و طامّهء كبرى محترس شد و امير سيف الدوله بعد از سكون ثايرهء جنگ و خمود نايرهء حرب او را امان داد و در ضمان رعايت و عنايت گرفت و از گذشته [ 2 ] در گذشت و نصوح اخوّت و نصوع مودّت بقرار اصل باز رفت .
ذكر آنچه ميان ابو القاسم بن سيمجور [ 3 ] و بكتوزون حادث شد
ابو القاسم سيمجورى [ 4 ] به جرجان بعد از وفات فخر الدّوله در حضرت پسرش مجد الدوله ابو طالب مقيم بود [ 5 ] و بطاعت و تباعت او قيام مىنمود [ 6 ] و افراد خدم و اعداد حشم آل سيمجور از خراسان روى بوى نهادند و سپاهى تمام پيش او فراهم آمد و كار او بجمعيت لشكر و توفّر آلت و عدّت بنظام رسيد و فايق از سر نكدى كه با بكتوزون [ 7 ] داشت در دل ، همواره به ابو القاسم ملطفهها [ 8 ] مىنوشت و او را بر قصد بكتوزون مىآغاليد و بر مطالبت قيادت جيوش كه منصب قديم آل سيمجور بود تحريص و إغرا مىكرد تا آن دم بخريد [ 9 ] و نقد بنسيه بفروخت ، و چنان كه گفتهاند :
ضاقت عن الأسد الوجار « 1 » دل بر مفارقت جرجان نهاد و بمزاحمت و مخاصمت
هامش
[ 1 ] - مب ، شع : مخارم شعاف
[ 2 ] - شع : و از سر گذشته
[ 3 ] - چت : ابو القاسم سيمجورى
[ 4 ] - شع ، مب ، صو : سيمجور
[ 5 ] - نسخ ديگر : مقيم شد
[ 6 ] - نسخ ديگر : قيام نمود
[ 7 ] - نسخ ديگر : با بكتوزون در اندرون
[ 8 ] - مب : ملاطفات شع : ملطفات
[ 9 ] - نسخ ديگر : آن دم بخورد و آن عشوه بخريد
( 1 ) ضاقت عن الاسد . . . : آشيانه بر شير تنگ شد ، كنايه از اين است كه كسى بر مقام و حالت موجود خرسند نباشد .