خطيب وار بر منابر مناكب منشور عزل عامل سنان مىخواند و مىگفت : نيزه اگر چه مار پيكر است چون بسمّ حلقهء زره مىرسد مرتعش مىشود ، من هندونژادم نقب در غيبهء [ 1 ] جوشن چنان برم كه با حصول مقصود سرخ روى بيرون آيم . هر گوهر كه در قرطهء سبزم مرصع است از خزانهء صدرى دزديدهام ، و هر مهره كه از علاقهء بندم معلّق است از دهن ثغرى بيرون كشيدهام . جمله نيزهها بينداختند و تيغها بيرون كشيدند و چندان كشش [ 2 ] رفت كه شمشيرهاى آهنين دل بر زارى كار جوانان كارزار خون گريست و عقرب را بر آسمان دل بسوخت و عوّاء نواء عوا بر گرفت و آسمان جامهء كبود تعزيت در سر كشيد و سماك رامح [ 3 ] نيزه بينداخت و شعرى را گريه آمد و ماه از حرقت رخساره بخراشيد و فلك از حسرت پشت دو تا كرد و كواكب بر بساط مجرّه كاه بگستردند [ 4 ] و صبح جامه چاك كرد :
در برگ ريز عمر عدو صرصر اجل * نوروز را طبيعت فصل خزان نهاد [ 5 ]
اطراف باغ معركه را تيغ آبدار * از خون كشته رنگ گل و ارغوان نهاد [ 5 ]
و امير سيف الدوله حمله كرد و از ميغ تيغ سيلاب خون در كوه و هامون براند و چهرهء سبزا رنگ [ 6 ] بنات هند از گلگونهء خون ابناء حرب ارغوانى كرد . بيت :
هر كجا رمحش نمودى مر يلان را دست برد * هر كجا گرزش بدادى مر عدو را يادگار
بيضهء مغفر شكستى در سر شيران رزم * غيبهء جوشن دريدى بر تن مردان كار
خسرو منصور مىآمد ندا از آسمان * در زمين فرياد هر دم [ 7 ] كاى شهنشه زينهار
هامش
[ 1 ] - متن از مب . نسخ ديگر : عيبهء
[ 2 ] - مب ، صو : چندان قتل
[ 3 ] - شع ، مب ، صو « رامح » را ندارند
[ 4 ] - شع : بگسترد
[ 5 ] - مب : دهد
[ 6 ] - چنين است در همهء نسخ . رك : تعليقات
[ 7 ] - شع ، مب ، صو : فرياد دشمن