و كان علا فى الارض يخبطها ابو * علىّ الى أن طوّحته الطّوائح [ 1 ]
فعارضه ناب من الشّر أعصل * و عنّ له طير من الشّؤم بارح
و صاحب بست ذلك الضّيغم الّذى * براثنه للمشرقين مفاتح
أناخ به من صدمة الدّهر كلكل * فلم يغن عنه ، و المقدّر سانح
خيول كأمثال السّيول سوابح * فيول كأمثال الجبال سوارح
جيوش له [ 2 ] أربت على عدد الحصى * تغصّ بها قيعانها و الصّحاصح
و دارت على صمصام دولة بوية * دوائر سوء نبلهنّ فوادح
و قد جاز والى الجوزجان قناطر الحياة * فوافته المنايا الطّوائح
و فايق المجبوب قد جبّ عمره * فقاظ و لم يندبه فى الارض نائح « 1 »
هامش
[ 1 ] - در حاشيهء شع آمده : صحيح « مطاوح » است
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : جيوش اذا - در حاشيهء شع آمده : « جيوش لهم » صحيح است .
( 1 ) و كان . . . و ابو على كورانه در زمين راه مىرفت تا آن كه در معرض بلاياى روزگار قرار گرفت ( بلاياى نابود كننده او را دور انداخت ) - شر و بلا دندان كج خود را در وى فرو برد ، و مرغ شوم و نامبارك بر او ظاهر شد - و صاحب بست ( ناصر الدين سبكتگين ) كه شيرى بود كه چنگالهايش كليد مشرق و مغرب بود ، - سينهء روزگار با گزند خود او را فرو افكند و امر مقدر ، انجام يافتنى بود ، و او را بى نياز نكرد اسبانى كه چون سيل بشتاب مىرفتند و فيلهايى كوه پيكر كه مىچريدند ( حركت مىكردند ) - سپاهيان او كه بر شمارهء ريگها افزونى داشت و بيابانها و دشتهاى هموار براى ايشان تنگ بود - و نيز بر صمصام دولت بويه ( فخر الدوله ) پيشآمدهاى سوء حملهور شد با تيرهايى كه پيكان آنها هنگام بر خوردن به سنگ آتش مىزايند - و والى جوزجان ( گوزكانان ، ابو محمد فريغونى ) از پل دنيا گذشت و مرگ نابود كننده او را فرو گرفت - و فايق مجبوب ( مقطوع النسل ) كه رشتهء عمرش بريده شد و مرد ، و كسى در روى زمين براى او نوحه و ندبه نكرد ( زيرا از مردم حبشه بود و به علاوه خويشان و فرزندان نداشت ) -