تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
فلو شمس الضّحى جاءته يوما * لقال لها عتوّا أفّ منك و لو زهر النّجوم أتت رضاه * تأبّى أن يقول رضيت عنك فأمسى بعد ما قرع البرايا * اسير القبر فى ضيق و ضنك أقدّر أنّه لو عاد يوما * الى الدّنيا تسربل ثوب نسك دعى يا نفس فكرك فى ملوك * مضوا بل لانقراضك و يك فابكى فلا يغنى هلاك اللّيث شيئا * عن الظّبى السّليب قميص مسك هى الدّنيا أشبّهها بشهد * يسمّ ، و جيفة طليت بمسك هى الدّنيا كمثل الطّفل بينا * يقهقه إذ بكى من بعد ضحك الا يا قوم فانتبهوا فانّا * نحاسب فى القيامة غير شكّ « 1 »
و مآل حال ايشان بعد از وقوع اين مصائب و حدوث اين رزايا آن بود كه على پسر مأمون بن محمّد جاى پدر خويش بگرفت و لشكر برو بيعت كردند و حكم
هامش
( 1 ) فلو . . . چنان كه اگر خورشيد تابان روزى نزد او مىآمد به سبب طغيان و تجاوز از وى بى زارى مىجست - و اگر ستارگان درخشان براى طلب رضايت نزد او مىآمدند ابا مىكرد از اين كه از آنها خرسندى نشان دهد - پس از آنكه مردمان را فرو كوفت خود اسير تنگناى قبر گرديد - خيال مىكنم كه اگر وى روزى به دنيا باز گردد ( به سبب مشاهدهء عاقبت بد گردن كشى و غرور ) لباس زهد و عبادت به تن مىكند - اى نفس ، دربارهء پادشاهان گذشته انديشهء خود را به كار نينداز بلكه براى فناى خود گريه كن ( كه در دنيا اعمالى مىتوانستى بكنى اما نكردى ) - مرگ شير نرى كه آهويى را دريده است و از آن پيراهن پوستين بر گرفته‌اند به حال آن آهو سودى نمىبخشد - آن است دنيا كه من آن را به عسل سم دار و جيفه‌اى كه به مشك آلوده‌اند تشبيه مىكنم - آن است دنيا كه به سان كودكى است كه در اثناى قهقه ناگهان گريه مىكند - هان اى قوم ، بيدار شويد زيرا بىشك در روز قيامت به پاى محاسبه خواهيم رفت .