او در ولايت جرجانيه و خوارزم نفاذ يافت و بقرار معهود باز رفت ، و وراثت ملك رضى نوح بن منصور بولى عهد او امير ابو الحارث [ 1 ] رسيد و بيعت طبقات لشكر بر امارت و سلطنت او منعقد شد و او خزاين موروث و ذخاير مدفون بر جماعت اتباع تفرقه كرد تا كلمهء همه در متابعت و مطاوعت او باتّفاق پيوست و وزير ابو المظفر بزغشى [ 2 ] بر قاعده خويش در مسند وزارت مقيم و مستقيم شد .
امّا ناصر الدّين در حيات خويش پسر خود را امير اسماعيل وليعهد كرد و وصايت اولاد و مخلفان [ 3 ] به دو تفويض فرمود ، و چون وعدهء حق برسيد كافّهء اولياء حشم [ 4 ] بمتابعت او مبادرت نمودند و در ربقهء طاعت و عبوديّت منقاد گشتند و وصايت امير ماضى در متابعت رايت او بامضا رسانيدند و او خزاين مختوم و دفاين معلوم پيش خواست و جمع آن ذخاير بتفريق رسانيد و مجموع آن اعلاق در وجوه ارزاق طبقات حشم انفاق كرد ، و امّا فخر الدّوله ، جماعت ديلم بعد از وفات او بر پسر او مجد الدّوله ابو طالب رستم جمع شدند و او را بر تخت مملكت و سرير امارت بنشاندند و از ديوان خلافت او را مجد الدّوله و كهف الملة لقب دادندش . و تتمّهء احوال هر يك در موضع خويش شرح داده شود ان شاء اللّه تعالى .
و ابو منصور ثعالبى در شرح اين حال و عجايب اين سال قصيدهاى انشا كرده است ،
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : ابو الحارث منصور بن نوح
[ 2 ] - اس : برعشى . شع : ناخواناست مب : بزغشى ( به ضم با و غين ) . صو : برغشى به فتح با و غين . رجوع شود به تعليقهء مربوط به ص 156 - در چند صفحهء بعد ( ص 156 س 2 ) اين نام تكرار شده اينچنين : شع :
البزغشى ( بضم با و غين ) . مب و اس عين ضبط همين مورد آوردهاند
[ 3 ] - اس :
مخلفات
[ 4 ] - نسخ ديگر : اوليا و حشم .