يا من أسال رقاب الكاشحين دما * من بعد فقدك أبكيت العيون دما
لئن أناخ صروف الدّهر ساحته * فانظر إلى الدّين [ 1 ] و الاسلام لا جرما
فالدّين منثلم و الملك منهدم * و ظلّ حبل العلى و المجد منصرما « 1 »
و بر عقب اين حادثه خبر وفات فخر الدّوله علىّ بن بويه برسيد و هر دو در شعبان سنهء سبع و ثمانين و ثلثمايه سپرى شدند . و سبب وفات فخر الدّوله بعد از تقدير بارى تعالى آن بود كه قلعهء طبرك را عمارت مىكردند و چون باتمام رسانيدند با حريفان شراب بر قلعه رفت و بمعاشرت مشغول شد و كباب از گوشت گاو آرزو كرد .
گاوى پيش او بكشتند و از گوشت او كباب مىكردند و او در تناول آن اسراف كرد و چند ساغر شراب [ 2 ] بر عقب آن باز خورد ، امعاء او بر هم پيچيد و المى سخت آغاز نهاد و در آن الم جان بسپرد ، و ابو الفرج ساوى [ 3 ] در مرثيهء او مىگويد :
هى الدّنيا تقول بملء فيها * حذار حذار من بطشى و فتكى
فلا يغرركم حسن ابتسامى * فقولى مضحك و الفعل مبكى
بفخر الدّولة اعتبروا فإنّى * أخذت الملك منه بسيف هلك
و قد كان استطال على البرايا * و نظّم جمعهم فى سلك ملك « 2 »
هامش
[ 1 ] - در حاشيهء « اس » نسخه بدل : الى الملك
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : سيكى
[ 3 ] - مب : ابو الفتح ساوى
( 1 ) يا من . . . اى آن كسى كه گردنهاى دشمنان را به خون آلوده كردى ، پس از مرگ تو چشمان خون گريستند - اگر حوادث روزگار به ساحت او رسيده باشد همانا به دين و اسلام توجه كن : - دين خلل يافته و ملك نابود گشته و رشتهء بزرگوارىها و مجد گسسته شده است .
( 2 ) هى الدنيا . . . : آن است دنيا كه با دهان پر مىگويد : بترسيد بترسيد از حمله و غافلگير كردن من - خندهء خوش من شما را نفريبد ، زيرا سخنم خندهآور و عملم گريه آور است - از فخر الدوله عبرت بگيريد ، كه من حكومت را با شمشير هلاك از او گرفتم - وى بر مردم مسلط شده و ايشان را در رشتهء حكومت فراهم آورد .