بريده شود و جان شيرين او بر باد آيد ، ما نيز در اقسام اسقام و نوايب اوصاب و شوايب أعلال [ 1 ] بر اميد افاقت و إبلال مغرور و مسرور مىباشيم و از دعوت مرگ تصامم و تغافل مىسازيم تا كمند قضا در گردن افتد و بند اجل محكم گردد ، و ميان اين تمثيل و انقضاء عمر او مقدار چهل روز بيش نبود و جماعت از ندور اين حالت و اعجاز و اعجاب اين مقالت تعجّب نمودند ، كه تقدير بارى تعالى ضمير منير او آيينهء اسرار غيب ، و زبان مبارك او ترجمهء حوادث ايّام ساخت تا قضاء مقدّر و اجل مؤجّل پيش از قرب نزول و وقت حلول بر لفظ او نافذ شد .
و در اواخر ايّام و خواتم عمر بنياد سرايى فرموده بود و آن را سهلا باد نام كرده و مالى بسيار بر عمارت آن انفاق افتاده و استادان چربدست در تحسين و تزيين اساس و وضع قواعد آن صنعتهاى بديع و تأنّقهاى غريب نموده ، بسبب حادثهء كارثهء او [ 2 ] ناتمام بماند و فرزندان او از آن اعراض كردند و بدان فالى بد زدند تا خراب شد ، و سعيى كه در تأسيس و عمارت آن رفته بود ضايع ماند ، و بعضى از افاضل عصر بر آن سراى گذر كرد و اين ابيات بنظم آورد ، شعر :
عليك سلام اللّه من منزل قفر * فقد هجت لى شوقا قديما و ما تدرى
عهدتك مذ شهر جديدا فلم أخل * صروف النّوى تبلى مغانيك فى شهر « 1 »
نفرين بر دنياى فانى و روزگار غدّار باد كه چون سوسمار بچّه خوار و چون روباه محتال و چون گرگ مغتال و چون سايه منتقل و چون سراب بى حاصل است [ 3 ] .
هامش
[ 1 ] - اس : اعتلال . متن از نسخ ديگر
[ 2 ] - شع : حادثهء كار او
[ 3 ] - شع و مب علاوه دارند : شعر :جهان رباط خراب است بر گذرگه سيل * گمان مبر كه بيك مشت گل شود معمور( 1 ) عليك سلام . . . : سلام خدا بر تو باد اى منزلى كه غير مسكون و ويرانه هستى ، و تو شوق قديمى را در من بيدار كردهاى و خود نميدانى - از يك ماه باز كه نه بس مدتى است ترا ديدهام و گمان نمىكردم كه حادثهء فراق و دورى بانى تو اقامتگاههاى مسكون ترا در يك ماه از ميان ببرد .