صاحب جيش خويش كشته شد ، و ملك نوح در سيزدهم رجب سنهء سبع و ثمانين و ثلثماية بعارضهء دو سه روزه بجوار رحمت رفت و با حسرت شباب به منزل تراب تحويل كرد ، و كتّاب او او را امير رضى لقب دادند ، و كريمهاى از كرايم ناصر الدّين كه شقيقهء روح او بود با چند كس از اطفال اولاد و احفاد و اخاير مماليك او بدار بقا رحلت كردند و خاتمهء كار او [ 1 ] بعلّتى صعب ممتحن گشت و حليف الفراش شد و اميد از تمايل و انتعاش برداشت و به آب و هواى غزنه مشتاق گشت و بروح آن ولايت استرواح و استشفا طلبيد ، حكم قضا و تقدير خدا آن امكان نداد ، و آن أمنيّت بحصول موصول نشد و در منزلى از منازل جان برضوان سپرد و قالب او در عمارى به غزنين نقل كردند .
و از بدايع اتّفاقات و غرايب حالات او آن بود كه عتبى در كتاب خويش آورده است كه : در خدمت او پيش از عرض مرض نشسته بودم ، او در اثناى محاورات با شيخ ابو الفتح بستى مىگفت كه : ما در معالجت نوازل اسقام و مقاسات عوارض امراض بر مثال گوسفنديم كه اول نوبت كه او را جزّار از بهر بريدن موى بيندازد و دست و پاى او محكم ببندد [ 2 ] در اضطراب آيد و خود را بقلقى هر چه تمامتر بر زمين مىزند و از حيات نااميد شود و دل بر مرگ نهد تا جزّار از كار خويش فارغ شود و او را مطلق گرداند ، طمأنينتى به دو راه يابد و بروح حيات و برد نجات در نشاط آيد . دوم نوبت كه در دست جزّار افتد حالت او ميان خوف و رجا واقف شود و چون خلاص يافت بدان حالت مستأنس شود و نفرت او از آن صورت نقصان پذيرد ، تا سيوم نوبت به عادت سابق واثق و ايمن باشد ، چون قصاب او را بگيرد و محكم ببندد به هيچ گونه هراس و خوف به دو راه نيابد و در تضاعيف [ 3 ] امن و حالت فراغ و سكون اوداج او بتيغ قهر
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : و خاتمهء همه
[ 2 ] - شع و مب علاوه دارند : شكلى نامعهود و حالى بر خلاف مألوف بيند
[ 3 ] - اس ، مب : تضاعف .