و درين وقت ناصر الدّين به مرو مقيم بود ، چون خبر واقعهء ابو على به دو رسيد به بلخ رفت و نوشتهاى از ملك نوح به دو رسيد كه ايلكخان بسرحد ولايت آمده است و عزم مغالبت مصمّم داشته و عمّال آن اعمال را بمطالبت معاملات مؤاخذات كرده ، لايق شفقت و حنوّ و مهربانى آن باشد كه صنيعهاى كه تقديم داشتهاى بإتمام رسانى و سعيى كه در نظم حال و ملك ما پيوستهاى بدين اهتمام مطرّز گردانى و يكبارى از بهر دفع خان خاين تجشّم نمايى و اين گره هم تو بدست غنا و شفقت خويش بازگشايى .
ناصر الدّين وجوه خواصّ و كفات و دهات حضرت خويش حاضر آورد و در عيب و هنر و خطا و صواب اين واقعه استفتا كرد . درين باب جوابهاى متفاوت دادند و انديشههاى مختلف كردند ، از همه اعراض كرد و از استشارت باستخارت گراييد و عرق غيرتش نابض شد و قوّت حميّت و عصبيّت او در اهتزاز آمد و نخواست كه كارى كه در تمشيت آن قدم گزارده باشد [ 1 ] بداعيهء فترتى در توقّف افتد و بنيادى كه در ترتيب ملكى نهاده باشد بعارضهء تقصيرى منتقض گردد . دبير را پيش خواند و به اطراف و اقطار ممالك خراسان و غزنين و زاولستان [ 2 ] باستدعاء لشكر امثله روان كرد ، و نهضت فرمود و بديهى كه او را نيازى [ 3 ] خوانند ميان كش و نسف فرو آمد تا لشكر جرجان و ختل و صغانيان و ديگر اطراف به دو پيوست ، و سيف الدّوله محمود را از نيسابور بخواند و او با لشكرى آراسته و جمعى انبوه برسيد .
و چون ايلكخان از احتشاد و استعداد ايشان خبر يافت كس از معارف و مشايخ دولت به ناصر الدّين فرستاد ، و رسالتى كه متحمّل آن بودند ادا كردند و گفتند :
ايلك خان مىگويد ميان ما اخوّت دينى حاصل است از جهت آنكه ايّام و ساعات
هامش
[ 1 ] - چنين است در اس و صو ، باقى نسخ : گذارده باشد
[ 2 ] - مب ، شع : زابلستان
[ 3 ] - اس : دارى . شع : وارى . مب : رارى . صو : زارى . متن از چت و فتح الوهبى ( رك : تعليقات )