و چون به بخارا رسيد وزير عبد اللّه غرير و طبقات معارف حجّاب و كتّاب برسم تهنيت قدوم استقبال كردند و چون بفضاء سهله رسيد فرود آمد ، و زمين را بوسه داد و در ميان كوكبهء خواصّ و حجّاب پيش تخت رفت و در موقف خجالت و معرض كفران نعمت سر در پيش انداخت ، و ايلمنكو و ديگر قوّاد و برادران و وجوه اصحاب او را فرود آوردند و به خدمت تخت بردند .
ملك فرمود تا همگنان را بگرفتند و در قيد اسار كشيدند و دست سلب و غارت بحشم و خدم او دراز كردند و ساز و سلاح و مواشى همه بستدند ، و صحيفهء عمر ابو على بر آن صورت ختم شد و شاهين نخوت او كه در هواى كبريا پرواز مىكرد در دام مهانت و مذلّت افتاد و توسن طبع او كه سر از چنبر حكم گردون مىپيچيد بستهء عقال اعتقال گشت و پلنگ كبر او كه با شير فلك مبارات مىكرد بر دست روباه مكر و خديعت روزگار گرفتار آمد و عقاب رايت اقبال او كه در اوج معالى با نسر طاير مناقرت مىكرد بنوحهء بوم ادبار در حضيض خسار نگوسار [ 1 ] شد ، فرحم الله من قال و لقد أحسن المقال « 1 » ، شعر :
إذا المرء لم يرض ما أمكنه * و لم يأت من أمره أزينه
و أعجب بالعجب فاقتاده * و تاه به التّيه فاستحسنه
فدعه فقد ساء تدبيره * سيضحك يوما و يبكى سنه « 2 »
هامش
[ 1 ] - شع : نگونسار
( 1 ) فرحم اللّه . . . : خدا رحمت كند گويندهء شعر را ، حقا زيبا گفته است .
( 2 ) اذا المرء . . . : هنگامى كه مرد نپسنديد آنچه را كه به وى ميسر شد و كار خود را بهتر و نيكوتر نساخت - و خود پسندى را برگزيد و از آن پيروى كرد ( يا خود پسندى بر وى مسلط شد ) و راه تكبر را پيمود و آن را نيكو شمرد - پس چنين كسى را به حال خود بگذار زيرا تدبيرش بد است ، روزى مىخندد و يك سال گريه مىكند .