آن ميان بيرون شد و به جرجانيه رفت .
چون مأمون بن محمّد والى جرجانيه ازين حال آگه شد آتش غيرت در نهاد او زبانه زد و قلق و اضطراب حميّت برو مستولى گشت ، جمرات لشكر و أنجاد حشم خويش را جمع كرد و ايشان را با حشمى بسيار [ 1 ] و طايفهاى كه از بقاياى خدم ابو على در ربقهء طاعت و متابعت ايلمنكو منتظم بودند بر سر خوارزمشاه فرستاد تا چون طوق پيرامن شهر كات كه نشيمن خوارزمشاه بود در آمدند و از هر جانبى فوجى كمين بگشودند و اذناب و رجّالهء خوارزمشاه را بتيغ انتقام گرفتند ، بعضى را بكشتند و ديگران را آواره كردند و خوارزمشاه را بدست آوردند و قيدى كه بر پاى ابو على بود بر كعب او نهادند و در يك لحظه حالت هر دو شخص متبدّل شد ، و امير اسير گشت و اسير امير شد ،
وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ
« 1 » .
و ابو على را باكرام و احترام تمام به جرجانيه بردند و خوارزمشاه را در لباس اذلال و كسوت نكال بر مركبى بستند و به جرجانيه رسانيدند ، و مأمون بن محمّد باستقبال ابو على بيرون آمد و در اجلال قدر و تبجيل محلّ و تعظيم مكان و اقامت رسم تواضع و تفصّى از عهدهء حقّ وفادت [ 2 ] از پوست بيرون آمد و بانزال وافر و إقامات بسيار و بخششهاى كامل به دو تقرّب نمود تا حال او و بقاياى حشم بصلاح باز آمد و خلل همه منجبر شد . و از بهر او دعوتى ساخت و ميزبانيى كرد كه مثل آن در آن عهد و ديگر عهود معهود نبود ، و شراب حاضر كرد و ابو على مدّتها بود كه از معاشرت و مباشرت معازف و ملاهى اعراض كرده بود و بسبب حوادث محن و طوارق فتن از شراب تجافى نموده ، چون بجناب مأمون رسيد به دو دل نمودگى كرد و بدوستكانى در خدمت او به زانو در آمد بستد و باز خورد . چو دورى چند
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : با بوشى عظيم
[ 2 ] - شع : وفادت او .
( 1 ) و ذلك على . . . : و آن بر خداى آسان است ( قرآن سورهء 64 « تغابن » آيهء 7 ) .