و ابو على اين نصيحت مقبول داشت و در آن مسئله كه واقعه بود بر آن قضيّت پيش گرفت ، و بوقت نزول بلا و حدوث محنت و عنا فراموش كرد و ندانست كه بر ديوارى كه بدست خويش اساس آن واهى كرده باشد تكيه نبايد كرد و از مارى كه زخمخوردهء نكايت او باشد احتراز بايد نمود ، و تقدير آسمانى اين ابيات را از خاطر او محو كرد تا در مأوى سباع و منزل ضباع در خواب غفلت رفت و ابواب حزم و تيقّظ فرو گذاشت تا چون سترهء غربيب شب در سر اشهب روز كشيدند از زمزمهء ناى و كوس زلزلهاى در حواشى منزل ابو على افتاد و پيرامن قصرى كه خوابگاه او بود فرا گرفتند و او با چند و شاق بمدافعت آن قوم بايستاد و از يكى از آن طايفه پرسيد [ 1 ] كه موجب اين غلبه و حامل بر اين طلبه چيست ؟ گفتند خوارزمشاه بگرفتن تو مثال داده است ، اگر برفق اذعان و لطف انقياد اجابت كنى لايقتر باشد و اطفاء غيظى كه در اندرون خوارزمشاه اندوختهاى و تسكين غصهاى كه در كام او شكستهاى كرده باشى و باميد خلاص و وجه نجات نزديكتر باشى و اگر نه ترا در كمند قهر گيريم و بنكال و اذلال پيش خوارزمشاه بريم .
ابو على از سر اضطرار گليم آن عار در سر كشيد و آن حكم را منقاد شد و فرو - آمد ، و يكى كه زعيم آن قوم بود او را رديف كرد و بوقت صبح روز شنبه غرّهء ماه رمضان سنهء ستّ و ثمانين و ثلثمائه او را پيش خوارزمشاه برد ، بفرمود تا او را در قصرى محبوس كردند و وجوه لشكر و معارف او را بگرفت و همگنان را در سلسله كشيد و بند بر نهاد و منادى به شهر فرستاد كه هر آن كس كه از اصحاب ابو على اين جايگاه توقف سازد بإباحت خون او رخصت داديم و فرموديم تا يكى را زنده نگذارند ، ازين اعذار و انذار همه چون حروف تهجّى از يك ديگر فروگسستند و چون شوارد امثال در مخارم [ 2 ] سهول و جبال متفرّق شدند . حاجب او ايلمنكو با جمعى از
هامش
[ 1 ] - اس : پرسيدند . متن از مب و شع
[ 2 ] - شع : در محارم .