ابو على در راه جرجانيه چون بمرحلهء هزار سف [ 1 ] رسيد و آن ديهى است بنزديك خوارزم بر جانب غزنى ، ابو عبد اللّه خوارزمشاه نزلى به دو فرستاد و بسبب تخلّف [ 2 ] از خدمت استقبال عذر خواست و ميعاد نهاد كه فردا به خدمت رسم و بمشافهه عذر تقصير خواهم و بقضاء حقّ مقدم قيام نمايم ، و چون شب در رسيد دو هزار سوار و پياده بفرستاد تا در مكامن آجام بوقت ارتكام ظلام بر او شبيخون كنند و روى زمين را ازو خالى گردانند .
و ابو على حامى [ 3 ] از خواصّ حضرت ابو على سيمجور بود ، حكايت كرد كه :
بوقتى پيش خوارزمشاه رفته بودم برسالت پيش [ 4 ] از وحشتى كه ميان ايشان حادث شده بود [ 5 ] . ابو عبد اللّه خوارزمشاه در اثناء نصيحتى كه بر زبان به ابو على مىفرستاد پيغام داد كه اين قطعه از آن ابن المعتز به دو تبليغ كن تا قدوه حال و قبلهء افعال خود سازد ، قطعه :
إذا أمكنت فرصة فى العدى [ 6 ] * فلا تبد شغلك إلّا بها
فإن لم تلج بابها مسرعا * اتاك عدوّك من بابها
و إيّاك من ندم بعدها * و تأميل أخرى و أنّى بها « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : هزاراسف
[ 2 ] - مب ، شع : و از تخلف
[ 3 ] - چنين است در اس و شع . مب ، صو : جامى . در حاشيهء شع : خشنامى
[ 4 ] - مب ، شع :
خوارزمشاه برسالتى رفته بودم پيش
[ 5 ] - مب ، شع : حادث شد
[ 6 ] - شع ، مب ، صو : فى العدو ( در متن تاريخ عتبى نيز عدو است ) .
( 1 ) اذا امكنت . . . : آن گاه كه دربارهء دشمنانت فرصتى به دست آمد خود را جز به استفاده از آن فرصت مشغول مكن - پس اگر از در فرصت شتابان وارد نشوى ، دشمن تو از همان در بر تو وارد مىشود - و مبادا كه پس از آن فرصت پشيمان گردى و آرزومند فرصت ديگرى باشى ، تا آن فرصت كى دست دهد ؟ ( نظير : خذ اللص قبل ان يأخذك ) .