و جنايتى كه بر تمادى ايّام انگيخته ، ياد آرى ، پوشيده نماند كه طمع صلاح و توقّع مغفرت و اغماض آهن سرد كوفتن باشد و خود را بعشوهء محال در دام بلا انداختن ، صواب آن دانم كه صحبت من فرونگذارى و خود را در معرض خطر نيارى و از جادهء تنبّه و تيقّظ ز استر نشوى و به هدنة على دخن [ 1 ] « 1 » مغرور نگردى و بمداجات و مداهنهء دشمن التفات نكنى . شعر :
لا يغرّنّك [ 2 ] ما ترى من وجوه * إنّ تحت الضّلوع داء دويّا « 2 »
تقدير بارى تعالى چشم بصيرت ابو على باز بست و گوش هوش او از استماع آن مواعظ و اتّعاظ بدين نصايح كر ساخت تا مساعدت فايق فرو گذاشت و راه مباعدت پيش گرفت و كالباحث عن حتفه بظلفه « 3 » خود را بدست خويش در ورطهء هلاك افكند و بپاى خويش بدام محنت رفت .
هامش
[ 1 ] - اس : و يهديه على دجن . مب : و بهدنة على دخنة . متن از شع و صو
[ 2 ] - شع :
لا تغرنك .
( 1 ) هدنة على دخن . . . : از اقوال سائره است ، هدنه بمعنى صلح و آرامش جمع آن هدن به ضم اول و فتح دوم ، و دخن با فتح اول و دوم به معنى دود و دخان است ، معنى اصطلاح ، صلح و آرامش بر روى فساد و نادرستى ، به عبارت ديگر صلحى كه بر اساس نادرستى و فساد باشد .
( از اقرب الموارد ذيل هدنه ) .
( 2 ) لا يغرنك . . . : چهرهها و روىهايى كه مىبينى ترا نفريبد زيرا زير دندهها دردى سخت است .
( 3 ) كالباحث . . . : مانند جويندهء مرگ خود باسم خود ، اين مثل را آن گاه گويند كه كسى چيزى را بجويد كه هلاك وى در آن باشد ، به عبارت ديگر خود سبب هلاكش گردد .
( فرائد الادب المنجد ) در مجمع الامثال ميدانى ديده نشد .