شعر :
أ لم تر ما أتاه أبو علىّ * و كنت أراه ذا لبّ و كيس
عصى السّلطان فابتدرت إليه * رجال يقلعون أبا قبيس
و صيّر طوس معقله فأضحى * عليه طوس أشأم من طويس « 1 »
و چون ابو على و فايق به ابيورد رسيدند فايق به راه سرخس كوچ كرد ، بى استشارت و استعلام ابو على . پس ابو على كس فرستاد و گفت : اگر تو از صحبت ما ملول گشتهاى من به هيچ حال از تو مفارقت نخواهم كرد و در حالت سرّا و ضرّا و شدّت و رخا طريق مرافقت و موافقت خواهم سپرد ، چه تا اين غايت هر حركت كه رفت باتّفاق جانبين و تراضى يك ديگر بود و اگر تو تدبيرى انديشيدهاى يا مصلحتى ديدهاى من تابع و متابع عزم تو خواهم بود و از انوار رشد و هدايت تو اقتباس خواهم كرد و اينك بر عقب تو روانه شدم .
فايق توقّف كرد تا ابو على به دو رسيد و به سرخس رفتند و از آنجايگاه روى به مرو آوردند . چون ناصر الدين ازيشان خبر يافت امير سيف الدّوله را به نيسابور بگذاشت و بكفايت كار و حسم مادّهء ايشان متكفّل شد و بر پى ايشان برفت ، و ايشان به راه بيابان آمل شط در رفتند [ 1 ] بر وثوق آنكه ناصر الدّين با كثرت حشم و غلبهء لشكر بواد غير ذى زرع نتواند گذشت و بجايى كه آب و علف ناممكن است اختيار آن سواد صورت نبندد ، و چون به آمل شط رسيدند طريق اعتذار و تضرّع و ابتهال با حضرت
هامش
[ 1 ] - مب ، صو : و ايشان راه بيابان آمل شط گرفتند .
( 1 ) الم تر ما اتاه . . . : آيا نديدى كارى را كه ابو على كرد در حالى كه من او را خردمند و هشيار مىدانستم - به سلطان ( نوح ) نافرمانى كرد پس چنان مردانى ( سبكتگين و سپاهيانش ) به سوى او شتافتند كه كوه ابو قبيس را از بن مىاندازند - و طوس را پناه گاه خود قرار داد ولى طوس براى او شومتر از طويس گرديد ( رك : تعليقات ) .