باحتدام رسيد از پس پشت ميسرهء ابو على گردى برخاست . امير سيف الدّوله محمود با خلقى بسيار و عدّتى بى شمار از آن طرف در آمد و ابو على ميان هر دو لشكر خيره و تيره راى بماند ، و چاره آن دانست كه هر دو جناح خويش فرا قلب گرفت و باتّفاق بر قلب ناصر الدّين زد تا مگر فرجهاى يابند كه از آن مضيق جان بيرون برند . ناصر الدين بحزمى متين و قدمى ثابت آن حمله را رد كرد و سيف الدّوله در رسيد و لشكر ابو على را در ميان گرفتند و جويهاى خون در صحراى آن ملحمه براندند . فيلان جنگى بخرطوم سواران را در مىربودند و در زير پاى پست مىكردند تا خلقى نامحدود و جمعى نامعدود در آن معركه فنا شد [ 1 ] و ابو على بن بغرا الحاجب و بكتكين الفرغانى و ارسلان بك و ابو على بن نوشتكين و لشكرستان بن ابى جعفر الديلمى با طايفهاى ديگر از معارف لشكر ابو على در حبالهء أسر گرفتار شدند ، و باقى در حمايت ظلمت قتام و خفارت فرصت انهزام از مختنق آن مقام بدر افتادند ، و سيف الدّوله بر عقب ايشان مىرفت و بحجّت قاطع شمشير ثار و انتصار ازيشان مىستد و بشهادت و حوش و طيور مسجّل مىكرد ، شعر :
فولّوا تحت قطقطها سراعا * تكبّهم المهنّدة الذّكور « 1 »
آن روز سيف الدّوله محمود در اظهار آثار مردانگى و تقديم ابواب دلاورى دست بردى نمود كه ذكر آن بر صحيفهء ايّام و جريدهء اعوام باقى ماند و اگر رستم و اسفنديار آن حالت مشاهدت كردندى بآداب سيف و سنان او اقتدا ساختندى و بر آثار دست و بازوى او آفرين كردندى و از قوّت و شجاعت او داستان زدندى . و ابو على و
هامش
[ 1 ] - مب : معركه بفنا شدند
( 1 ) فولوا تحت . . . : آن لشكريان شكست خورده زير باران سخت يا تگرگ ( شايد كنايه از باران تير باشد ) شتابان پشت بدادند در حالى كه شمشيرهاى هندى آنان را سرنگون مىساخت .