فايق از آن هزيمت بقلعهء كلات رفتند ، و اين قلعهاى است كه با عنان آسمان هم عنان است و از حوادث زمان در امان ، مرغ بر آسمانهء قصرش مكنت پرواز نيابد و وهم در آستانهء رفعتش نرسد ، شعر :
مصغ إلى الجوّ أعلاه و إن خفقت [ 1 ] * زهر الكواكب خلناها تخاطبه
كأنّ أبراجه من كلّ ناحية * أبراجها ، و الدّجى و حف غياهبه « 1 »
و اميرك طوسى ايشان را آنجا چند روز مهمانى كرد تا كيفيّت حال لشكر و حيات و وفات و هلاك و نجات هر يك بديشان رسيد ، و ابو على چند سر فيل كه بوقت وقعهء نيسابور گرفته بود به اميرك طوسى سپرده بود و او داشت ، ابو على بن بغرا و ديگر اسيران كه در حبس ناصر الدّين بودند به اميرك نامه نوشتند و نمودند كه « ناصر الدّين ما را در خدمت خويش حاضر كرد و نوازش فرمود و اميد خلاص داد و گفت :
همگنان را مطلق گردانم بر آن قرار كه چند سر فيل كه در دست تست با خدمت فرستى ، و التماس كردند كه اين مطلوب را بايجاب مقرون دارد و بدين وسيلت بخلاص ايشان توسّل سازد ، و ابو على در تقديم اين باب و إسعاف اين طلبه نيز مبالغت كرد ، و او و فايق به راه ابيورد رحلت كردند و از تنگناى آن مضيق بفسحت صحرا تحويل جستند ، و اميرك آن فيلان را با ناصر الدّين فرستاد و بدان خدمت به دو تقرّب كرد ، و چنان فرا - نمود كه در آن خدمت مستبدّ است و بدان قربت متفرّد ، پيش ناصر الدّين بموقع قبول افتاد و مكان او بدان سبب معمور گشت ، و ابو الفتح بستى در آن واقعه گويد ،
هامش
[ 1 ] - چت : اعلاه و حافته
( 1 ) مصغ الى . . . : بالاى آن قصر به آسمان گوش فرا مىدارد و اگر گلهاى ستارگان نا پديد شوند گمان مىكنيم كه با آسمان سخن مىگويد - گويى برجهاى آن از هر ناحيه برجهاى آسمان ، و تاريكى به سان موى انبوه سياه آن قصر است .