تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
در چنان وقتى دل شكسته شد و امارت خذلان و ادبار شناخت . و ناصر الدّين با كثرت آن سواد و غلبهء آن اجناد حركت كرد و به طوس آمد و اعطاف زمين از زحمت لشكر او متزلزل شد ، شعر :
إذا نحن سرنا بين شرق و مغرب * تحرّك يقظان التّراب و نائمه « 1 »
و جوانان جانبين و أحداث فريقين آن روز تا شب در مناجزت و مبارزت بودند و چالش مىكردند و شب هر يك با مقام خود رفت ، و ابو على با رؤس حشم خويش مشاورت كرد و چارهء كار پرسيد . اميرك طوسى و جمعى كه بحصافت موسوم بودند و تجارب روزگار يافته ، گفتند : صواب آن است كه پناه با كوه دهيم و بحصانت جوانب و خصب اطراف و نواحى آن مستظهر شويم و رجّالهء طوس را بر ايشان آغاليم تا شبها بر حواشى لشكر شبيخون مىكنند [ 1 ] و مواشى و اسباب ايشان مىربايند و رحال و اثقال [ 2 ] غارت مىكنند و مدّتهاى دراز بر آن بگذرانيم تا بستوه آيند و حوشى بسيار [ 3 ] ازيشان متفرّق شوند ، پس از سر بصيرتى تمام و عزيمتى نافذ مصاف بدهيم و كار باتمام رسانيم . اذناب و اتباع قوم ازين سخن سر باز زدند و گفتند : اين صورت نشان ضعف حال و نقصان قوّت و قدرت باشد و ما بدين عجز تن در ندهيم و بدين مذلّت همداستان نشويم : ليس الكريم على القنا بمحرّم « 2 » . و چون دست هوا تيغ صبح از نيام افق بر آهخت مردان هر دو لشكر و گردان هر دو كشور دست بتيغ بهم آوردند ، چون در موقف كارزار كار زار شد و شعلهء حرب
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : شبيخون مىبرند [ 2 ] - نسخ ديگر : و اثقال ايشان [ 3 ] - مب : و جيوشى بسيار . ( 1 ) اذا نحن . . . : آن گاه كه ما ميان شرق و غرب روان شديم ، خاك‌ها چه بيدار و چه خفته به حركت در آمدند ( كنايه از كثرت سپاه است ) . ( 2 ) ليس الكريم . . . : شخص كريم و بزرگوار از دست بردن به نيزه‌ها ممنوع نيست .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 120 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني