تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
شعر :
فيثنى علىّ و اثنى عليه [ 1 ] * و كلّ بصاحبه يسخر « 1 »
و اميرك طوسى همچنان با ابو على راه مجانبت پيش گرفت و ميان نفاق و وفاق بايستاد و پهلو از مرافقت او تهى مىكرد [ 2 ] و در صحبت و موافقت او متردّد مىشد [ 3 ] ، ابو على ابو القاسم فقيه را كه از خواصّ حضرت او بود بديشان فرستاد و ايشان را از عواقب مخالفت و تفريق كلمه تحذير كرد و گفت : اين ساعت با قوّت و شوكت خصم و اضطراب وقت و تشويش حال جز مضافرت و مظاهرت و معاضدت و معاقبت [ 4 ] چاره نيست و على العلّات سلسلهء جمعيت نبايد گسست تا بوجهى از وجوه ازين حادثه مخرجى بدست آيد . ابو القاسم فقيه رفت و اين نفرت و وحشت برداشت و جانب ايشان را بدست آورد و با هر يكى عهدى و ميثاقى از سر گرفت و به ابو على نوشت كه هر چه زودتر رحلت بايد كرد و بديشان پيوست . ابو على بر صوب طوس رحلت كرد و فايق و اميرك به دو پيوستند و با سر صفا و اتّحاد معهود رفتند و نزديك اندرخ [ 5 ] صحرايى فسيح اختيار كردند و آنجا مقام ساختند . و ابو القاسم بن سيمجور [ 6 ] از برادر خويش [ 7 ] باز ايستاد و به نيسابور رفت ، بسبب وحشتى كه ميان ايشان حادث شده بود از آن جهت [ 8 ] كه ابو على ولايت هرات ازو باز ستد و بغلام خويش ايلمنكو داد . ابو على از جفاء برادر و تقاعد او از نصرت و معاونت
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : و اثنى عليه و يثنى على [ 2 ] - شع ، مب ، صو : تهى كرد [ 3 ] - شع ، مب ، صو : متردد شد [ 4 ] - نسخ ديگر : و معاقدت [ 5 ] - مب : اندرج [ 6 ] - شع ، مب ، صو : ابو القاسم سيمجور [ 7 ] - نسخ ديگر : از ابو على [ 8 ] - شع ، مب ، صو : از آن قبل . ( 1 ) فيثنى على . . . : او مرا مىستايد و من او را ، و هر يك از ما رفيق خود را مسخره مىكند .