جرجان اختيار نكردمى و پيرامن خطّهء خراسان نگرديدمى و بر خلاف رضاى ناصر الدينى [ 1 ] دم نزدمى و يك قدم فراتر نشدمى . و از آن معرض تفادى نمود و زنهار خواست و در التماس عفو و اغماض و تجاوز بإشباعى هر چه تمامتر تضّرع كرد و بدان معاذير مكذوب و اقاويل نا محبوب آثار ضعف دل و خؤر طبيعت او ظاهر شد و طمع در مغالبت و مطالبت ثار از او و اتباع او باستحكام پيوست .
امير ناصر الدّين به اطراف نوشتها فرستاد و لشكر را باز خواند و جمعى را كه دستورى يافته بودند و بسر اقطاع [ 2 ] رفته بر سبيل استعجال با خويشتن گرفت و ابو نصر ابن ابى زيد را باستدعاى خلف بن احمد به سيستان فرستاد و ابو الحارث فريغونى را از جوزجان بخواند و به ملك نوح كس دوانيد تا كار را مستعدّ باشد و عزيمت حركت بامضا رساند . از جوانب مددها برسيد و لشكرها جمع شد كه از زحمت عذبات [ 3 ] رايات ايشان در فضاء هوا مرغ را مجال پرواز نماند و در مداخل و مسارب زمين و حوش و سباع را وجوه مضارب و مهارب متعذّر شد ، شعر :
بجمع تظلّ [ 4 ] الاكم ساجدة له * و أعلام سلمى و الهضاب النّوادر « 1 »
و بعد از واقعهء نيسابور ، فايق به طوس رفت و مفاتحات و مباسطات با امير ناصر الدّين آغاز نهاد و ميلى به خدمت و مضامّت جانب او فرا نمود و سر رشته در مطاوعت و متابعت او فرا داد ، و ناصر الدّين جوابى فراخور نفاق و زور و غرور او بنوشت و هم بدان مكيال صاعى چند فرا پيمود .
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : رضاى جانب ناصر الدين
[ 2 ] - شع ، مب ، صو ، چت : اقطاعات
[ 3 ] - مب : جذبات . صو : عذابات
[ 4 ] - چت : يضل ، و بنابر اين « الاكم » منصوب بايد باشد .
( 1 ) بجمع تظل . . . : با گروهى كه تلها و كوههاى « سلمى » و پشتههاى بلند در برابر آن به سجده مىافتند .